سلام واقعا ممنونم اولی که تاپیک زدم گفتم شاید کسی جواب نده بین اینهمه مشکلات پیچیده سوال من بی اهمیت باشه اما خداروشکر چقدر عالی راهنماییم کردین
واقعا به ذهنم نرسیده بود خیلی از پیشنهاداتتون
دلمو اروم کردین جناب ام واز. همیشه ازین اتفاق خیلی ناراحت بودم... ولی واقعا درست میگین
همون زمان که سالم بودن و خونه بچه ها زندگی میکردن هم بیشتر بی عزتشون میکردن و سربار بودن... بارها به طرز بدی یک عروس بیرونشون میکرد... (به جز مادرم و عمم بقیه واقعا طاقت یکروز تحمل بنده خدارو نداشتن...)
واقعا از پیری ترسیدم دلم نمیخواد پیر افتاده شم. تاادم مفیده از دنیا بره خیلی بهتره..
خدا به همتون خیر بده
برای ما و مخصوصا مادربزرگم دعا کنین عاقبت به خیر بشیم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)