ضمن تشکر
خواهش میکنم عزیزم
فکر میکنید کدوم بهتره
ازدواجی که درکی وجود نداره یا دوستی با یه همجنس سالم که پایبند به اصول اخلاقیه و قابل درک
خب مقوله ی ازدواج با دوست و رفیق فرق داره ...ولی برای جواب پرسش شما دوستی با همجنسی که پایبند به اصول اخلاقی هست و قابل درکه .
اساس ازدواج ایا تفاهم به نظر شما؟
خادم رضای عزیز تفاهم خیلی چیز مهمیه .... برای من به شخصه خیلی مهمه ... اینکه از طرف همسرم فهمیده بشم و اون منو درک کنه خیلی برام مهمه .
اصل تفاهم در چه چیزی هست؟ ایا در خطوط قرمز هست ؟
ببخشید من تجربه ای زیاد در این زمینه ندارم ولی اگر طرف مقابلت انسان مؤمنی باشه و خداترس باشه حتی اگر دوستت هم نداشته باشه اذیتت نمیکنه ... نمیدونم اصلا مربوط به سؤال بود یا نه ولی نظر شخصیم بود ... کسی که از خدا نترسه از انجام هیچ کاری ابایی نداره .
به نظرتون چه چیزی ارزش دعوا کردن رو داره با دیگران ؟
اینکه ببینی حقت داره پایمال میشه و خورده میشه ... اینکه کسی بخواد زور بگه و توهین کنه .
و این هم بگم که یه بار دعوا کردم توی کلاس دانشگاه ..... یه همکلاسی داشتیم ... ایشون زورگوبودن خیلی ...و همه ی بچه ها ازشون شاکی بودن ولی جرئت نمیکردن بهش چیزی بگن ...یه بار زمانیکه سرکلاس بودیم یه سؤالی پیش اومد که از استاد بپرسم و اون دختر زورگو گفت چه سؤالایی میپرسن ...من هم صدامو بلند کردم و گفتم دارم از استاد سؤال میپرسم نه از شما ... ساکت شد ...بعدش بچه ها چقدر خوششون اومده بود و گفتن خوب کردی ...ولی اصولا دوست ندارم دهن به دهن بشم با کسی .
بلههه...سون هم گاهی خط خطی میشه اعصابش
به نظرتون وقتی به یک اختلاف با دیگران بر میخوریم باید چی کار کرد دعوا کرد قهر کرد سکوت کرد یه چیزی بگید که در لحظه کار ساز باشه ؟و ایا اینی که میگید برای همه کار سازه ؟
بستگی داره اون اختلاف چی باشه ... قهر کردن رو موافق نیستم ...رک حرفتو بزن و بگو برای چی ناراحتی ...خیلی از این مشکلات ها بخاطر این هست که ما توقع داریم طرف خودش مشکل رو بفهمه در حالیکه هیچی نمیگیم ...البته بگذریم که یه سریا خودشونو میزنن به نفهمیدن ...اگر حق با تو بود و طرف مقابلت اهمیت نداد و اختلاف خیلی مهمی نبود سکوت کن و اهمیت نده ولی اگر مهمه دعوا کن ... ولی برعکس ...اگه حق با طرف مقابلت بود قبول کن و فکر نکن که کوچیک میشی ..اتفاقا این بیشتر نشونه ی شعور آدمه ...کسی که غیر منطقی باشه بده .
خود من اغلب اگر بحثی پیش بیاد و تلاش کنم و فایده نداشته باشه سکوت میکنم ...
شما که روانشناسی خوندید به نظر شما چه علایمی نشانه اولیه بیماری روانیه ؟
ببینید بیماری های روانی انواع مختلفی دارن ...نمیشه اختلال های روانی رو به دیگران نسبت داد ولی اغلب مردم جامعه مون از مشکلات روحی و روانی رنج میبرن .... خیلی از آدما ... آدم سالم از نظر روانی خیلی کمه ...هر کسی یه ایرادی داره ....
اختلال های روانی ولی فرق دارن ....اون ها محدود به افراد خاصی هستن.
ایا بیماری روانی یدفعه ادم یهش دچار میشه یا اصلا علایمی داره که اگر تشدید بشه بیمار میشه ادم؟
اصولا خیلی از اختلال های روانی جنبه ی ذاتی دارن و اکتسابی نیستن ...اونجور که ان شاءالله من یادم باشه ...
و اینکه بله اختلال های روانی یه علائمی دارند که برای هر کدوم مدت زمان خاصی مد نظره که اگر از اون زمان بیشتر بشه یعنی فرد دچار اختلال روانیه .....
به عنوان مثال (میگم مثال ) کسیکه 2 الی 3 هفته مدام بی دلیل گریه کنه و تغییر در اشتها و خورد و خوراکش ایجاد بشه و انگیزه اش نسبت به علایقش و کلا محیط اطرافش به حداقل برسه نشان دهنده ی افسردگیه .
میتونید اون علایم رو بفرمایید؟
به نظر شما فرزند اوری کردن ایا شرایط خاص محیطی میخواد ؟
واقعیتش منظور سؤال رو خوب متوجه نشدم ... ولی اگر از نظر روانی مورد نظره ....بنظر من مادر باید کار رو ول کنه و بچسبه به بزرگ کردن فرزند. حضور فیزیکی مادر خیلی مهمه .
بنظرتون زن و شوهر چه زمانی باید فکر طلاق تو سرشون بیاد مخصوصا اگر بچه داشته باشن ؟
الآن اگه تو همین تالار رو نگاه کنید همه میان مشاوره میگیرن که چکار کنن ؟ در حالیکه الآن آخه مشاوره به چه کار میاد وقتی داستان ازدواجشون رو میشنوی میبینی از پایه و ریشه غلط بوده ازدواجشون و حالا با وجود بچه ی معصوم و بی گناه دنبال رهایی از ازدواجی هستن که خودشون باعث و بانیشون بودن.
محبت کردن ایا مهارت و اموختنیه ؟
محبت کردن یه بخشیش آموختنیه ... مثل بچه ای که اگر پدر و مادرشون با هم رابطه ی محبت آمیز دارن و یا همون پدر و مادر رابطه شون با دیگران محبت آمیزه ... اینطوری بچه یاد میگیره .
و اما یه بخشیش هم درونیه ...مثلا من تا وقتی از کسی خوشم نیاد نمیتونم بهش محبت کنم ... من خودم شخصا اینجوری ام ...اغلب آدمارو دوست دارم (از ته دلم ) ولی زمانیکه از کسی خوشم نیاد نمیتونم وانمود کنم دوسش دارم و بهش محبت کنم ...ممکنه احترامشو بگیرم ولی محبت نه.
شاد زندگی کردن ایا مهارت و چند درصد ربط به عوامل بیرونی و درونی داره؟
ببینید شاد بودن و شاد زندگی کردن خیلی به عوامل درونی ربط داره ولی زمانی شما درونت شاد خواهد بود که محیط خوبی هم داشته باشی ( عوامل یرونی ) ... من به محیط خیلی اهمیت میدم ...محیطمون خیلی تأثیر داره توی شکل گیری خلقیات و اهدافمون و کلا روحیاتمون ... و البته مهارت هایی هم در آموزه های دینی ما هست برای شاد زندگی کردن ...مثل قناعت ...
یاید چه خصوصیاتی در هدف باشه تا اون رو هدف خواند ؟
هر چیزی که آدما دنبال میکنن یه هدفه ... مثل اینکه من تصمیم میگیرم امروز ظهر برم رستوران کباب بخورم ... خود این یه هدفی هست که من دارم ....پشت هر هدفی باید قصد و نیت و انگیزه باشه .
ببخشید بخاطره سوالات زیاد
امیدوارم تا حد معلومات و تجربیاتم تونسته باشم جواب سؤالاتونو بدم عزیزم
علاقه مندی ها (Bookmarks)