سلام خانم يگانه
فكر ميكنم اگه نام كاربرى قديمتون رو ميگفتيد دوستان قديميتر حتما عنايت بيشترى به اين تاپيك ميداشتن
خيلى ناراحت شدم كه يكى از كاربراى سرزنده و بانشاط تالار با چنين مشكلاتى تو زندگيش روبرو شده
اول اينكه اگه قابل باشم دعا ميكنم هر چه زودتر سلامتى كامل براى پدرتون حاصل بشه
(نميدونم چقدر از اين بيمارى اطلاعات داريد ولى در همين حد بگم كه خود غده به ترسناكى اسمش نيست و توصيه اكيد ميكنم به حرفاى بى اساسى كه خانواده ، دوستان و اطرافيان، پرستاران ، پزشكان غير متخصص ، بيماران سرطانى و همراهانشون .... ميزنن به هيچ عنوان توجه نكنيد فقط و فقط پزشكى كه تخصصش تو اين زمينس و اشراف كامل به پرونده پزشكى داشته باشه صلاحيت اظهار نظر داره)
و اما برسيم به موضوع اصلى تاپيك
مشكلاتى كه شما از همسرتون گفتيد
١- عدم تعهد كافى و اطمينان بخش به زندگى مشترك
٢- عدم حمايت مناسب كه بيشتر تو زمينه مالى نمود پيدا كرده
٣- عصبى بودن و اختلال شخصيت پارانوئيد
گفتيد كه با همسرتون چندين ساله همكار هستيد و چندين بار از شما خواستگارى كردن اين يعنى ايشون فرصت كافى براى فكر كردن داشته و از بين همه گزينه هايى كه مطرح بوده شما رو انتخاب كرده پس اينكه مياد از دختر ديگه اى تعريف ميكنه برميگرده به گذشته و تنوع طلبى كه به دنبالش ميگرده و نه عدم جذابيت شما
اما چيزى كه برام سواله اينه كه چطور بعد از عقد متوجه چشم چرانى همسرتون شديد ؟
و باز نگفتيد كه اين چت ها ... ادامه دار بود يا نه ؟
در خصوص حرفايى كه دختر خالشون زدن و اينكه چرا واكنشى به اين حرفا نشون نداده احتمالا با اون حرفا، من خودشيفتش ارضا ميشه على الخصوص زمانى كه خانم خودش هم نشانه هايى از خودشيفتگى داشته باشه و طورى رفتار كنه كه چه منتى سرت گذاشتم كه بين ١٠٠ تا خواستگار به تو جواب مثبت دادم
در خصوص مشكل دوم ،مشاركت مالى و مراسم عروسى :
چند سال پيش خانم ساشا يه تاپيكى داشتن كه خيلى به مشكل فعلى شما شبيه بود
ايشون مثل شما كمالگرا بود
مثل شما با همكارش ازدواج كرد
شوهرشون مثل همسر شما بيشتر به مرد سنتى شبيه بودن
مدل مشاركت مالى كه ابتدا ازدواج توافق كردن شبيه همين مدلى بوده كه شما گفتيد
مثل همسر شما بعد يه مدت شوهرشون به مدلى كه توافق كرده بودن اعتراض داشتن و حتى سر گرفتن مراسم عروسى هم به اختلاف خوردن و صحبت هايى از جنس همين صحبت هايى كه همسر شما گفتن كه بيا ببين زناى مردم چطور پولشونو دو دستى تقديم شوهرشون ميكنن و ...
و باز همسر ايشون هم رو آوردن به خوردن قرص ،براى درمان پارانوئيا
حالا سوال اينه كه مشكل كار كجاست ؟ به نظرتون شوهرتون دروغ گفته كه به قول معروف خرش از پل بگذره و خود واقعيش رو نشون بده ؟ (اونم تو زمانى كه خيلى از آقايون به صراحت همون ابتداى كار به دختر ميگن كه خرجش پاى خودشه )
من فكر ميكنم همسرتون از شما غرور و عزت دريافت نميكنه ، و با مدلى كه در ابتدا توافق شده ديده همين الانش كه شرايط تقريبا يكسانى داريد نميتونه اون جايگاه خودشو پيدا كنه چه برسه به ٥ سال بعد كه درامدش صرف هزينه هاى جارى شده و شما با درامدتون يه ماشين و خونه بهتر خريديد و با گذشت زمان اوضاع بدتر ميشه
در هر شراكتى اگه يكى از طرفين احساس سرخوردگى كنه خيلى زود اون شراكت با پايان خودش ميرسه
پيشنهادى كه من دارم اينه كه ٣ تا حساب براى موارد زير درست كنيد
١- هزينه هاى جارى ( خوراك وپوشاك...)
٢- سرمايه گذارى ( ملك ، ماشين . طلا ...)
٢- هزينه هاى شخصى( هزينه هايى كه دوست نداريد بابتش به كسى جواب پس بديد )
براى اينكه اقتدار شوهرتون حفظ بشه پيشنهاد ميكنم ساعت كارى خودتون رو كمتر و مشاركت فعالترى در منزل داشته باشيد و باز نكته اى كه بايد بهش توجه داشته باشيد اينه كه پولى كه در حساب شماره ٢ واريز ميشه بايستى ظرف مدت معينى مثلا ٦ ماه تعيين تكليف بشه و هر چيزى كه خريدارى شد به نسبت ٥٠-٥٠ تقسيم بشه
و باز موضوعى كه بايد بهش توجه ويژه داشته باشيد برميگرده به شخصيت كمالگراى شما ،
خانم هاى كمالگرا آرزوهاى بزرگى دارن كه شوهرشون نميتونه اونا رو براورده كنه و همين باعث سرخوردگى هر دو طرف ميشه و در بسيارى از اوقات اين سرخوردگى از طرف مرد ، خودش رو به صورت خشم و تحقير كردن بروز ميده و در مرحله بعدش به تسليم شدن و بى خيال شدن زندگى منجر ميشه
در خصوص مشكل سوم هم بايد با يه روانپزشك مشورت كنيد
حالا اگه با توجه به نظر روانپزشك به اين نتيجه رسيديد كه جدا بشيد اون وقت راجب مشكلات و تبعاتش ميشه تو يه تاپيك جداگانه بحث كرد








علاقه مندی ها (Bookmarks)