به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 286

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 17 دی 01 [ 01:20]
    تاریخ عضویت
    1398-4-18
    نوشته ها
    141
    امتیاز
    5,597
    سطح
    48
    Points: 5,597, Level: 48
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    413

    تشکرشده 311 در 123 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط C-R-Y نمایش پست ها
    سلام
    ممنون زونیام از پاسخ هایت



    گفتی نقاشی دوست داری و کمی بلدی ،،
    نقاشی را بکشید و بذارید اینجا
    سایت زیر کمکت می کنه :
    https://easydrawingtutorials.com/ind...aw-road-runner
    رنگ آمیزی نمی خواهد - فقط بنا را کامل بکش :)
    mvaz هم کشیده همین را ...
    ببینم چی کار می کنی جَووون :)
    اگه بهتر کشیدی برات یه سوپ ملخ ویژه ، درست می کنم :)



    ............................


    با کلمات زیر قصه بگو :
    کرای - Mvaz - زونیام - جنگل - اسارت - گرگ - شنگول و منگول



    .........................


    اگه چراغ جادو داشتی وغول چراغ جادو ظاهر میشد جلوت و بهت می گفت : یه آرزو کن همین الان برآورده کنم ،،چی میگی ؟



    .........................


    یه خاطره از دوران دبستانت ، اگه یادته تعریف کن ؟


    .........................



    حس و احوال خودت را با یه عکس به ما نشان بده:




    .........................



    یه یادگاری روی دیوار تالار همدردی بنویس :
    سلام دوباره کرای
    بابا این نقاشیش اسونه، بزار یه دونه میکشم برات میزارم

    ۱)
    داستان
    نزدیکای غروب بود که زونیام دوباره میخواست مثل همیشه بره پیاده روی، تا دوباره مثل اکثر اوقات روزش رو شب کنه، احساس کسی رو داشت که تنها در شب در جنگل گم شده بود اما این احساس اینقدرم غریب نبود دیگه هم به فکر این نبود که از اسارت گذشته آزاد بشه، به گذشته ی خودش فکر میکرد به کارهای نکرده و کرده ش.
    به کسایی که خیلی دوستشون داشت اما نتونسته بود از سر سادگیش گرگ بودنشون رو تشخیص بده دقیقا مثل شنگول و منگول، فریب ظاهر رو خورده بود.
    شب مثل همیشه فرا رسیده بود و اون اروم اروم دوباره مثل همیشه دراز کشیده که بخوابه و به این فکر میکرد که زندگی چقدر میتونه زجر آور باشه...
    که یه دفعه کرای و ام واز با لگد زدند و زونیام رو از خواب بیدار کردن گفتند جورابای ما رو کجا گذاشتی، ما باید بریم سر کار...


    ۲) دوست داشتم فرد باخدایی بودم
    ۳) یادمه منو پسر عموم هر دو یه مدرسه بودیم و من شیطون تر بودم ولی پسر عموم زیر پوستی خیلی شیطون بود، و این پسرعموی ما یه دفعه موقع بالا اومدن سر زنگ تفریح یه صندلی رو از طبقه دوم انداخت توی راهرو و همکلاسیاش گفتن آقااااا فلانی بود بعد منم سر کلاس بودم ناظم اومد حسابی ما رو کتک زد، منم مثل مهران مدیری توی دوربین خدا نگاه کردم که چراااااااا؟

    ۴) عکس رو توی پست بعدی میزارم

    ۵) حضرت علی(ع): گوهر مردان در سختی های روزگار مشخص میشه

  2. 3 کاربر از پست مفید زونیام تشکرکرده اند .

    Mvaz (پنجشنبه 12 تیر 99), Pooh (پنجشنبه 12 تیر 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.