سحر بهاری عزیز
متشکرم که با دقت مطالبم رو خوندید و نظرتون رو اعلام کردید
بنظرم شما مشکلی با همسرتون ندارین و اگر مسائل کاری و خانوادگی همسرتون رو وارد ارتباطتتون کنین و مدیریتی نداشته باشین در واقع مرتکب اشتباه بزرگی شدین.
بله من به تنهایی با همسرم مشکلی ندارم و حتی دو طرف خیلی هم از رابطه مان راضی هستیم اما گذشت سالها و فشارهایی که از خانواده ها و اطرافیان به بنده وارد میشود، از جهت خانه و بچه نداشتن، توانایی ادامه راه را از من گرفته. خیلی سعی کردم به خودم بقبولانم که مسائل کاری ایشان به خودشان مربوط است اما فکر میکنم ضربه ای که از کوتاهی و رودربایستی ایشان، به من و فرزندان آینده ام وارد میشود جبران ناپذیر است. ایشان اجازه خرید منزل حتی در شهر خودم را هم به بنده نمیدهد. و من فکر میکنم اینهمه تلاشی که ایشان دارد باید مایه ی آرامش من و پس اندازی برای فرزندم در آینده میشد نه صرف عیش و نوش برادران و خانواده شان، و در نهایت هم ماحصل زحمات همسر من هست که بین همه برادرزاده هایش و فرزندان من به طور یکسان به ارث خواهد رسید.
و واقعا این من نیستم که مسائل خانوادگی ایشان را وارد زندگی میکنم، شاید بنده بصورت نقد زمانی که ایشان در آرامش هستند و جو صمیمی برقرار است در مورد رفتار اشتباه خودش یا خانواده اش محترمانه چند جمله ای صحبت کنم. اما معمولا در این مورد کوتاه صحبت میکنم چون ایشان سریعا جبهه میگیرند، به هیچ عنوان خطاهای خانواده اش را نمیپذیرد و رفتارهای خانواده مرا با دلایل پیش پا افتاده ای مورد نقدهای تندی قرار میدهد.مجموعا همیشه قصد دست پیش گرفتن را دارد. اما میدانم در حضور او هیچکس از اعضای خانواده اش حق بدگویی از مرا ندارد و درصورت وقوع هم به همین تندی از من دفاع میکند.
در منزل هم اوقاتی که ایشان هستند سعی بر بهبود روابط دارم و سعیم بر اینست که با عشق او را روانه شهرشان کنم، در طول زمانی که در شهرشان هست از طریق تماس یا فضای مجازی کاملا با ایشان در ارتباطم، اما هنگام برگشتن، انگار ایشان با دنیایی از کینه و بهانه جویی به منزل می آیند.
قصدم از این گفته ها این است که انگار ایشان روابط خانوادگی را وارد ارتباطمان می کنند.
اینکه در انتهای پست اول به جدایی اشاره کردین یعنی نیاز دارین به آگاهی هایی برسین و مهارت هایی رو بیاموزین و در برابر مشکلاتی که ممکن هر خانواده ای با شدت یا ضعف درگیرش باشن، زندگی مشترکتون رو به خطر نندازین.
بله احتمالا به دلیل ضعف خودم هست که حرف از جدایی میزنم. شاید به این دلیل که تمام تلاشم را برای هدایت زندگی ام در مسیر معقول کرده ام و نتوانستم موفق شوم. دیگر راهی به ذهنم نمیرسد، به مادر همسرم هم نارضایتی ام را از این شراکت گفتم و دلیل فرزند نخواستن پسرش را هم توضیح دادم میدانم ایشان هم حرفهای بنده را به همسرشان انتقال داده اند. اما پدر همسرم باز هم بر این شراکت اصرار دارند.
اون مثال هایی رو که در رابطه با شناخت خانواده ی همسرتون بود و نگفتین رو لطفا بنویسین و بگین در مواجه با اون موقعیت ها چگونه عمل کردین.
شاید گفتن این حرفها درست نباشد اما تعریف های بیش از حدی که از خوب بودن خودشان میکنند، که علی الخصوص همسرم تمامی این حرفها را پذیرفته و مادر و خواهر هایش را بهترین میداند و به هیچ وجه حاضر به پذیرش خطاهایشان نیست. من هیچ واکنشی در قبال تعریفهایشان از خودم نشان نمیدهم. همیشه بهترین قسمت هر چیز را برای خود برمیدارند و حق خود میدانند ( خوراک یا جای خواب در مسافرت یا هر چیز دیگری) و اگر عروس خانواده یا غریبه ی دیگری بخواهد در این زمینه مثل خودشان رفتار کند ساعتها پشت سر او از بی فکری و خودخواهی اش صحبت میکنند. که در این مورد هم بنده سعی میکنم به گونه ای رفتار کنم که منجر به بدگویی پشت سر من نشود. از زیبایی شان و پوستشان و مهربانیشان و ... دائم تعریف میکنند.
موقع خرید جهیزیه ی بنده، والدین همسرم مانع از خرید چند قلم از اجناسی که بنده قصد خریدشان را داشتم شدند و گفتند که بی استفاده است. اما دقیقا همان اجناس را برای جهیزیه دخترشان خریداری کردند و بعد از آن دائما به جهیزیه ی ایشان افتخار میکنند، که بهترین جهیزیه را برده، خودش زیباترین و باشعورترین و با تحصیلات (ایشان فوق دیپلم کامپیوتر داشتند و شاغل نبودند) و ... است. لیاقت شوهر خوبش و جهیزیه ای که همراهش کردیم را دارد و ....
مطالب در این زمینه بی شمار است اما صحبت کردن از این مطالب بسیار برایم سخت است، چون بنده به هیچ وجه انسان مادی ای نبودم و همینطور فکر میکنم صحبت کردن در این موارد منزلت خودم را هم کاهش میدهد. اما غربت و تنهایی ای که جز این خانواده در آن شهر کسی را نداشتم، باعث شد آنقدر به این رفتارهای زشت بی پایانشان فکر کنم که اکنون حتی هنگام یادآوریشان نیز حالم دگرگون میشود و دستانم میلرزد...
منتظر راهنمایی های گرمتان هستم![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)