سلام دوست عزیز
به نظر من شاید یکمی لازمه تو زندگیت تنوع ایجاد کنی. شاید زندگی برای همسرت یکنواخت شده. من رفتارشو تایید نمیکنما ، اما آدما گاهی قدر زندگی و چیزایی که دارن رو نمیدونن و از روی هوا و هوس یه کارایی می کنن. در قدم اول با همسرت حرف بزن و خیلی محکم باهاش برخورد کن. در قدم بعدی باید بری سراغ دختره. و یه گوشمالی بش بدی. باید حالیش کنی که نباید روی آشیانه دیگران لونه ساخت. سعی کن به همسرت نشون بدی که چقدر از اون دختره دهاتی بهتری. چند روزی بیشتر به خودت برس. سعی کن چند روز از محبت سیرابش کنی. شاید اینجوری به تفاوت بین شما و اون پی ببره.
دیگه اینکه به حرفای sorena_arman اصلا گوش نکن. ایشون حرفاش به درد خودش میخوره. آدم این همه برا زندگیش زحمت نمیکشه که بعدش بده دست یکی دیگه و بره بعد از چند سال دیگه از صفر شروع کنه. تازه اگه دوباره همسر دلخواهت گیرت بیاد.
الان وقتشه که خودت هر جوری هست زندگیتو حفظ کنی. حالا به هر روشی که میتونی. محکم باش و به خدا توکل کن. من چند وقت پیش در همچین موقعیتی قرار گرفتم. و یه دختر که از شاگردام بود گیر داده بود. هرچی میگفتم من ازدواج کردم میگفت خوب اشکالی نداره با من فقط دوست باش. من اصلا بهش اجازه ندادم خودمونی بشه چون میدونستم ادمیزاد یهو وسوسه میشه. برا همین با تهدید اینکه قضیه رو با پدرش درمیون میذارم بی خیال شد. منم از خیر پول تدریسم گذشتم. اما قضیه همسر شما از این مرحله گذشته و خودش اون موقع کاری انجام نداده. و الان نوبت شماست که مشکل رو حل کنی. و یادت باشه هرکاری انجام بدی نتیجه اش به زندگی خودت بر میگرده. پس معطل نکن.
امیدورام زودتر مشکلت حل بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)