صرفه جويي مادرم نه براي ريخت و پاشاي خانوادشه، نه براي خوش گذراني هاي پدرم، نه برند پوشيدن و مسافرت هاي برادر بزرگ ترم. فقط خودشو عذاب ميده و من و برادر كوچيكم رو. ما بايد كم بخوريم، ما بايد لباس كهنه و سوراخ بپوشيم ما نبايد تفريح كنيم كه چي؟ كه براي خانواده ش خرج كنه (مادرم مثل كسي كه هيپنوتيزم شده اصلا متوجه اين قضيه نيست). امروز داشت با برادرم دعوا مي كرد. سوييشرت برادرم رو به زور از تنش در آورد گفت اينو نپوش يه سوييشرت كهنه گذاشت كف دستش كه بايد اينو بپوشي. من خيلي داغون ميشم اين صحنه هارو ميبينم ولي متاسفانه مثل فيلم قديمي و تكراري كه رو دور كنده و دور تكرار، هر روز بارها و بارها شاهد اين جور صحنه هام و راستش خب دلم خون ميشه.
مادربزرگم عادتشه دخترايي كه يه قرون از خونه نصيبشون نشد رو بكشه سمت خودش پول بخواد. پولارو هم گرفتني طلا ميخره، يه سال بعدش ميفروشه ميده به داييم كه خدا شاهده احتياجي نداره. من از اين ناراحتم كه تا گلو تو مشكل گير كرديم و مادرم به كيا كمك ميكنه. اونا هم دختر پسراي خودشون رو كمك ميكنن نميان كه از حال و روز ما با خبر بشن.
چن روز ديگه مادرم قراره بره خونه مادرش.
مي دونين رفتار خانواده مادرم باهاش چجوريه؟ رفته بود خونشون دو سه روز هيچ خبري از مادرم نداشتيم اومد گفت ببخشيد باهاتون تماس نگرفتم، تلفنم شارژ نداشت. يني زني كه براي خانواده ش پول و مواد غذايي و ميوه ميبره جرات نداشته ازشون بخواد دو دقيقه از تلفن خونه اونا استفاده كنه! مادرم ميره خونه مادرش جرات نداره ده دقيقه براي دوش گرفتن از حمومشون استفاده بكنه چون مادر بزرگم ميگه پول آب زياد مياد ولي ببينيد اين مادر ساده من كه هيپنوتيزم شده چجوري دست به سينه وايساده در خدمت خانواده ش. خدا شاهده با شناختي كه من از اونا دارم اگه مادرم پول نداشت سالي يه بارم زنگ نميزدن بهش كما اينكه يه خاله دارم از خونه فرار كرد خانه داره يه بار حالشو نمي پرسن. من از اين چيزا ناراحت ميشم وگرنه پول مادرم پول من نيس كه براش تعيين تكليف كنم. از اين ناراحتم كه مادرم براي خانواده ش در حد كيف پوله و مادرم عاشق اونا و در عين حال همش به ما سركوفت ميزنه كه من به خاطر شما تو اين خونه سوختمو ساختم.
به خدا قسم من سي سال تو خونمون انقدر كتك كاري و دعوا ديدم كه اصلا راضي نبودم مادرم بسوزه و بسازه و سركوفت بزنه به ما. من ميگم من كه سي سالمه و بالغم به جهنم، زن دايي 13 سالشه، مادر من! پسر خودت كه 15 سالشه چي از اون آدم كم داره كه اينو گذاشتي اونو چسبيدي؟ غذاب ميكشم، عذاب...








علاقه مندی ها (Bookmarks)