فرمان ششم:

بپذیر که منحصر به‌ فرد هستی

شما کسی هستید که مثل هیچ کس نیستید و نباید هم باشید!

ریچارد باخ معتقد است: «اگر شادی تو در گرو چیزی است که دیگری دارد، حدس می‌ زنم که تو نیز یک مشکل داری.»

یکی از شایع‌ ترین دلایل نا امیدی افراد غافل، آن است که خود را با افرادی که شرایط بهتری نسبت به خودشان دارند، مقایسه کرده و با کوته‌ نظری، خود را به نوعی قربانی سرنوشت و اسیر دست تقدیر می‌ بینند و با این نظریه، تنبلی‌ شان را برای عدم تلاش آگاهانه برای رسیدن به اهداف و خلق آینده‌ای روشن توجیه می‌ کنند.

توجه به این نکته ضروری‌ است که امکانات، استعدادها و شرایط محیطی هر کس منحصر به‌ فرد است؛ به این معنا که در نهان هر فرد، نبوغی خاص در زمینه‌ای ویژه‌ای وجود دارد. برای مثال یکی در هنر، دیگری در تجارت یا در ورزش از استعدادی بالقوه برخوردار است و تنها کافی است فرد به نبوغ خود پی ببرد. در آن هنگام شاهد موفقیت‌ های پیاپی خود باشد. پس فرد نباید فقط با یک مقایسه نادرست، دست از تلاش بکشد و خود را اسیر دست سرنوشت خود بداند.

یک نوع مقایسه سازنده نیز وجود دارد؛ فرد، خود را با تصویری از آینده‌ای که در آن به اهداف دلخواهش دست یافته است، مقایسه می‌کند و علاوه بر دستیابی به روحیه مناسب «قانون جذب» را نیز برای رسیدن به اهدافش به خدمت می‌گیرد. جودوکار یک دست، نمونه‌ای از یک انسان منحصر به‌ فرد است که به‌ جای شکوه، شکایت و نالیدن از چرخ گردون، از کمبودها و نقطه‌ ضعف خود به‌ عنوان یک نقطه قوت بهره می‌گیرد و به آنچه می‌خواهد دست می‌یابد.

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد.
پدر کودک اصرار داشت، استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد. استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی تمام باشگاه‌ ها ببیند. در طول شش ماه، استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در این مدت حتی یک فن جودو را نیز به او تعلیم نداد!

پس از شش ماه خبر رسید که در شهر مسابقات محلی برگزار می‌شود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن، کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با آن تک فن، همه حریفان خود را شکست دهد!

سه ماه بعد، کودک توانست در مسابقات بین باشگاه‌ ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد در مسابقات کشوری، موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به‌ عنوان قهرمان سراسری کشور دست یابد. وقتی مسابقات به پایان رسید، کودک در راه بازگشت به منزل راز پیروزی‌ اش را از استاد پرسید.

استاد گفت: «دلیل پیروزی تو این بود که در درجه اول به همان یک فن به خوبی مسلط بودی و تمام امیدت نیز همان یک فن بود. علاوه بر این، راه شناخته‌ شده مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی!»

بنابراین در زندگی، از نقاط ضعف خود به‌ عنوان نقاط قوت استفاده کنید. راز موفقیت در زندگی، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از «فرصت‌ها» و تبدیل آن به نقاط قوت است. آری دوست من:

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک
چرخ بر هم زنم ار غیرِ مرادم گردد