به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 63
  1. #51
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    حق من شاد زیستنه...ولی با هیچی. صرفا چون وجود دارم باید کافی بود برای شاد زیستنم....باید به هیچی نیاز نمیداشتم تا معنی دوست داشتن خودمو بدم... اگر یه موقع گفتم فلان چیز شادم می‌کنه، محکوم میشدم....

    همینجا یه سری به تاپیکام بزنی میبینی من جزو مراجعینی بودم که راه حل درمانی برام، ممنوعیت هر خواستنی بود و هر چیزی رو خواستن مجرمانه بود و محکوم میشد.

  2. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 02 مرداد 00 [ 22:21]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    7,024
    سطح
    55
    Points: 7,024, Level: 55
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 169 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array
    QUOTE=Pooh;460469]حق من شاد زیستنه...ولی با هیچی.[/QUOTE]
    جمله ات رو بخوون، گفتی هیچی! هیچی یه کم عجیبه، خوب پس فکر میکنی یه چیزایی هست که اگر داشته باشی شاد زندگی میکنی...
    تو به اونا نمیگی آرزو؟
    ببین از تله ی مرور مشکلات بیا بیرون، یه همکار داشتم به قدری روم اثر میذاشت که حد نداره، هرررر روز میشست غر میزد که مادرم مریضه، پدرم بداخلاقه، برادرم خسیسه، فلانی هیچ مشکلی نداره پولداره شاده
    اونقد هر روز میگفت حال منم بد میشد و مشکلات خودمم هر روز برام زنده میشد، یه روز به خودم اومدم گفتم چه مرگته...میتونی تا آخر عمر نق بزنی که چیا نداری و یا انتخاب کنی هر چی میخوای رو بدست بیاری
    میدونم اون روز که این جمله رو ملکه ذهنم کردم دنیا برام جور دیگه ای شد:
    ما آدمها نمیتونیم محیط و خیلی چیزامون رو عوض کنیم، باید تمرکزمون رو بذاریم رو چیزایی که میتونیم عوض کنیم...
    و یه جمله دیگه که خیلی به دلم نشست این بود که هییییچ آدمی قرار نیست در این زندگی مواظب ما باشه و حال ما رو خوب کنه

    من میتونم بشینم ساعتها زار بزنم چرا مجبورم تنها زندگی کنم و بعد این همه سال همدمی ندارم، چرا با والدینم اونقدر مشکل داشتم، چرا در اون زمینه ای که براش اوننننقدر تلاش کردم به هیچ جا نرسیدم و یه عالمه چرای مهمتر که دلم نمیخواد بنویسمشون...
    ولی من انتخاب کردم که با صدای شنیدن یه پرنده به خودم بگم امروز روز قشنگیه، دست توی خاک کنم و شمعدونیمو قلمه بزنم و حس کنم تو خود خود بهشتم...
    تمام حالای بدی که میگی رو داشتم، ولی تونستم اون دوران رو پشت سر بذارم.
    باید بخوای، به خودت بیا

    تمرکزت رو از نداشته ها بردار و به چگونه رسیدنها فکر کن، تو سزاوار داشتن قشنگترین چیزها هستی، دیگرانی که به خاطر خواستن تو رو محکوم میکنن یه عده آدمِ معتقد به جبر هستن، تو میتونی بزرگترین چیزها رو بخوای، آرزوهاتو به آدمها نگو، تو مختاری هر چیز حلالی رو بخوای، محکوم شدنت از طرف آدمها چه اهمیتی داره...اصلا حتی مگه به اونا ربطی داره
    درباره اضطراب، وسواس، خشم شنیدی؟ با توجه به شرایط پدرت و حرفهایی که از حال خودت میگی بنظرم میاد زمینه ژنتیکیشو داری. کاش یه مدت با یه روانشناس حرف بزنی، چون سالها سختی کشیدی تنهایی سخته که این دوران رو سپری کنی، اگه به هر دلیل شرایطشو نداری مطالعه کن، پادکست گوش بده، تمرین کن.

  3. 2 کاربر از پست مفید esm تشکرکرده اند .

    Pooh (جمعه 04 مهر 99), زن ایرانی (پنجشنبه 03 مهر 99)

  4. #53
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    بین حرفهای همین دو تا پست اخیر خودتون تناقض نمیبینید؟؟؟

    من بیام از تلاش بگم، میگید دنبال چی هستی و دنبال رسیدن نباش.

    بگم دنبال رسیدن به چیزی نیستم, میگید دنبال رسبدن به خواسته هات باش.

    بی خیال آقا.
    خوش باشید.
    من دارم تلاش خودمو میکنم. شماها هم بشینید تا ابد قضاوت کنید و حکم بزنید.

  5. #54
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 02 مرداد 00 [ 22:21]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    7,024
    سطح
    55
    Points: 7,024, Level: 55
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 169 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array
    دنبال رسیدن نباش یعنی دست از خواسته ات بکش؟؟؟
    خیر، یعنی در جهت رسیدن به خواسته ات که حرکت میکنی برای شاد زیستن حالت رو به رسیدن به اون هدف گره نزن، تلاش بکن ولی خوشحالیتو منوط به رسیدن به هدف نکن.
    میرم خوش باشم
    هرگز هم قضاوتت نکردم چون جیزی از زندگیت نمیدونم

  6. کاربر روبرو از پست مفید esm تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 04 مهر 99)

  7. #55
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 30 آبان 00 [ 09:13]
    تاریخ عضویت
    1399-5-06
    نوشته ها
    219
    امتیاز
    5,439
    سطح
    47
    Points: 5,439, Level: 47
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 423 در 177 پست

    Rep Power
    49
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    .
    خانم نیاگارا، ممنون از توضیحاتتون. درسته. من تا یه حدی مهرطلبی داشته ام که فکر میکنم تا حد زیادی کنترلش کرده ام. ولی شاید نیاز به کار بیشتر داره. ممنون از راهنماییتون.
    سپاس از تو پو عزیز .
    >> مقیاس درست برای اندازه گیری خودت ،شرایطی نیست که در آن حضور داری . بلکه روشی است که با آنها برخورد و رفتار می کنی . پس بر شانس لعنت نفرست . دیگران را سرزنش نکن . شرایط را مقصر ندون . دنبال مشکل خودت در دوران کودکی و غیره نباش .
    برگرفته از نوشته : اپیکتتوس <<

    ی بار این نوشته را یکی بهم داد نظرم عوض شد نسبت به خیلی چیزها . پو برای تو هم می فرستم .

  8. 2 کاربر از پست مفید Niagara تشکرکرده اند .

    Pooh (جمعه 04 مهر 99), شمیم الزهرا (جمعه 04 مهر 99)

  9. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    53
    Array
    پوه جان
    منم این روزا تحت اضطراب شدید هستم و وسط خواب با تپش قلب بیدار میشم.
    تو یکی از پست هات به یه کلمه اشاره کردی، مسئولیت! این دقیقا چیزی هست که یه مدت پیش بالاخره بهش رسیدم. از یه جایی بالاخره باید این حس مسئولیت نسبت به زندگی رو پیدا کرد ... از وقتی دچارش شدم، افسردگیم جاش رو به اضطراب داده ... ولی باید تاب بیاریم ... اوایل خیلی بهم میریختم ... مخصوصا شب ها که با تپش خواب بیدار میشدم، کل روز حالم بد بود ... ولی به مرور دارم تلاش می‌کنم باهاش کنار بیام... به خودم میگم تحمل کن ... خدا میدونه بیشتر از همه عمرم این روزا دارم اشک میریزم ... ولی میدونم برای اولین بار تو زندگیم طبق خواسته خودم دارم جلو میرم ... دارم وابستگی ذهنی که به اطرافیان دارم رو کم کم از بین میبرم... البته من مدام با یه مشاور در ارتباطم. چون بعضی وقتا کم میارم و عقب میکشم و نیاز دارم یکی تشویقم کنه که قدم بعدی رو بردارم ...

    دوتا چیزی که تو این روزا داره کمکم میکنه، ساده گرفتن و بی خیالیه ... حجم مسئولیت هام خیلی زیاد شده و تنها کاری که از دستم بر میاد اینه که هر کاری رو ساده تر از قبل انجام بدم ... از آماده شدن گرفته تا غذا پختن تا هر کاری که فکرش رو بکنی ... اینجوری یکم ذهنم آرومتر میشه ... و اینکه وقتی یه کاری رو خراب می‌کنم یا خوب جلو نمیره، سعی می‌کنم بیخیال بشم و بهش فکر نکنم ... خیلی سخته ... از ده بار شاید دوبارش رو تونستم اینجوری باشم ... ولی بازم بهتر از قبل هستم که با بیرحمی میافتادم به جون خودم و خودم رو سرزنش میکردم ...

    تو هم تازه شروع کردی به اینکه به خودت فکر کنی ... شرایط برات جدیده ... اطرافیان هم دارن یه پوه جدید می بینن و براشون تغییراتت ممکنه راحت نباشه ... هرچی بیشتر بر اساس خواسته و احساس خودت جلو بری ... محیط اطراف بیشتر بهت فشار میاره ... ولی باید تاب بیاری ... تا به خودت فکر کردن برات عادی بشه ...

  10. 2 کاربر از پست مفید بهاره جون تشکرکرده اند .

    Pooh (جمعه 04 مهر 99), شمیم الزهرا (جمعه 04 مهر 99)

  11. #57
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    پوه چقدر رابطت با پدرت شبیه من و همسرمه... مثالات کامل میفهمم. منکه ده ساله جون میکنم نتونستم تغییر چندانی ایجاد کنم و فکر کنم تغییر نکردن رابطه و پذیرش من اون پیشرفتست که باید بهش برسم ولی نمیرسم...
    حالتم شبیه منه یادته یکبار دیگم بهت گفتم. وقتی خیلی طوفانی میشی و حس میکنی این زندگی هیچ پیشرفتی نمیکنه وووو همونا که خودت میگی. فقط جدی نگیر. من و تو پوست کلفتیم باز این هیجانه بخوابه مثل اسب دوباره تلاش میکنیم
    هیچ حرف خاصی نصف شبی نداشتم بگم الکی یک پستتم حروم کردم ببخشید

  12. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 04 مهر 99)

  13. #58
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    سلام.


    قشنگ دارم اثر استرس ها رو میبینم. ضربان قلب۱۳۶, معده درد، سرگیجه های ناگهانی شدید که اصلا تعادلمم نمیتونم حفظ کنم، بدخوابی،. از خواب پریدن، کابوس، کاهش وزن.....

    خدا به خیر کنه....
    سلام پوه در کلاف خود پیچیده
    خوبی بهتری؟
    دنبال کار هستی؟ به چند جا تاحالا رزومه ارسال کردی؟؟
    یه بار گفتی کاری که مرتبط نباشه به رشتم نمیرم یا گفتی
    کاریکه باید تحت اطاعت کسی دیگه باشم نمیرم....دقیق نمیدونم ...در هر حال
    تو دنبال کار گشتن برای خودت محدودیت هایی گذاشتی ...
    ...منم ارزوهای گذشتم و نرسیدم....یکیش و گفتم بهت... تحصیلات عالیه رویای کودکی من بود...ولی گذشته در گذشته ..خدایش بیامرزد:)
    شاید سالها بعد آرزوهای الانم هم عوض شه..و دم مرگ اون لحظه ای که تو مزار میذارنم کلا آرزوهام و نگاهم زیرو رو شن!
    منم ترس و ناامنی های دارم..‌امضام داره داد میزنه:)
    منو تو هم سنیم...فقط تو بی پولی نکشیدی مثل من...بی پولی توفیق اجباری شد برای من.
    pooh عزیزم به نظر من
    یعنی من بودم تو دنبال کار گشتن برای خودم این محدودیت ها رو نمیذاشتم
    فقط دنبال کار خوب با ادم های خوب باش...
    دعا کن و از خدا خیر بطلب....بعد جلو برو..
    .خدای بزرگ ادم هایی رو تو محل کار جلوی من گذاشت که هر کدوم تو روشن کردن این جهان تاریک برای من موثر بودن...این یعنی خیر و برکت.
    هیچ حسی بهتر و ارامش بخش تر از زمانی نیست که چشمت به دنیا باز بشه و
    یک قدم به طرف تعالی برداری.
    الان دارم از مراسم تدفین یکی از همون ادمهایی میام که دنیا رو برام در مقابل جهالت ها ونا آگاهی های من کمی روشن تر کرد....روحش شاد...

    ..از حصار پدرم مادرم خواهرم هر چیز منفی بیا بیرون!
    تلاش ها که حتما نتیجه میده ولی استرس ها نه!
    اگه رسیدی به کابوس اگه رسیدی به ضربان قلب فلان قدر اگه رسیدی به سرگیجه
    پس تلاش نکردی!

    ولی وقتی درک میکنی که پدرت به هر دلیل موجه و غیر موجه نمیخواد ازمایش بده...و اون لحظه با پختگی تمام مسئله رو رها میکنی یعنی تلاش کردی!
    وقتی روز بعد با تلطیف فضا و ملایمت باز تلاش میکنی که متقاعدش کنی یعنی تلاش کردی!
    روشت برمبنای شد شد نشد نشد بود...روش خوبی بود دیدی!؟
    میتونی این روش و تعمیم بدی به همه چیز؟؟

  14. 2 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    gholam1234 (جمعه 04 مهر 99), Pooh (جمعه 04 مهر 99)

  15. #59
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    esm عزیز، حرفاتون درسته، ولی وقتی میگید به خودت بیا حقیقتا جمله ایست یکسره قضاوت.
    توصیه هاتون به طور کلی درسته. و البته ما اینجا همه ی زندگیمون رو به اشتراک نمیذاریم. و خب عمدتا فقط از مشکلات حرف میزنیم. توصیه هاتون خیلی درسته. ولی خب به نظرم تا قبل از رسیدن به یک مرحله ی امن، دغدغه ها همراهم باشه‌. هر چند بله، منم وقتی به گل و گیاه میرسم خیلی لذت میبرم.
    .
    .
    .
    خانم نیاگارا ممنون. جملات قشنگی بودن. فقط خیلی برام جالبه بدونم الان دقیقا من چه انتظاری از دیکران دارم مگه؟
    از دنیا شکایت کردن یه حرفه، از مشاورانی که اشتباه راهنمایی کرده اند یه حرف. در بررسی های روحیات و شخصیت، من جزو دسته دخترهایی بودم که روحیه ام عاطفه و مادر بودن و ... میطلبیده. ولی اون قلیان ها و بی تابی های درونم برای این قضیه، بدون بررسی ساختار روحیاتم، از طرف روانشناسان و همینجا توی همدردی محکوم میشد و کلا من رو در مسیری انداخت که مسیر من نبود.
    میدونم الان باز محکوم میشم. بنابراین بی خیال. نشنیده بگیرید.
    .
    .
    .
    شمیم الزهرای عزیز، من خیلی رفتارهای بابام رو پذیرفته ام و کلا بی تفاوت شده ام نسبت بهش. فقط هنوز به اینکه حس سربار بودن بهم بدن، حساسم و این به همم میریزه.
    مثل اسب :))))) باحال بوود:)))
    .
    .
    .
    الهه جان سلام.
    اتفاقا من تا حالا اکثر شغلهایی که داشتم اصلا ربطی به رشتم نداشته. نمیدونم کجا گفتم نمیرم. یادم نیست... اتفاقا همین دو سه روز پیش یه پروژه سه ماهه توی یه شغلی که ۱۸۰ درجه بی ربط بود به رشتم رو‌تموم کردم.
    دنبال کار که مرتب هستم. ولی نه به این معنی که الان بیکارم. فکر میکنم حداقل توی این تاپیک چندین بار پیش اومد که بگم سر کار میرم. مثلا گفتم به بابا کفتم صبح بیدارتون میکنم قبل سر کار رفتن خونتون رو بگیرم.


    من خودم یکم قفل ذهنی دارما... ولی خداییش چرا ذهن شماها قفل شده روی اینکه من کاری نمیکنم و نشستم منتظر بقیه برام کاری کنن رو دلیلش رو نمیدونم. گرچه مهم نیست. مطمینا من قادر نیستم تمام زندگیم رو اینجا به به اطلاع برسونم و شاید طبیعی باشه در معرض قضاوتهایی قرار بگیرم که صرفا بر اساس مشکلاتیه که ازش خرف میزنم.



    میفهمم که محیط و ادمهای خوب چقدر نعمته. منم محیط کار برام خیلی مهمتر از کار و حقوقشه.

    اینکه استرس دارم، چون توی این چند ماه گذشته و چند ماه آینده، خیلی سرم شلوغه. چندین دوره تخصصی رفتم و دارم میرم و ازمون پایان دورشو باید بدم همین روزا، درسا، ازمون زبان، امتحان جامع، سمینار، همون شغله که سخت بود، ازمون استخدامی ها، کار روی یه پروژه دیگه، چند جا شغلهای ریز ریز، خواهرم حالش یه مدت بد بود و مسوولیت کارای بچه های اونو هم داشتم، مامانم دو سه ماه حالش بد بود و جراحی و ....، یکمم از حد توقع خودم و استادم توی پیش بردن کارهای پایان نامه عقبم..... اصلا تفریح که تقریبا صفر. یعنی توی شش ماه اخیر فکر کنم فقط دو بار بیرون رفتم...

    خب فکر کنم حق دارم استرس داشته باشم. ولی واقعا هیچ کدوم رو نمیشه بی خیال بشم.

    بی پولی هم.... نمیدونم.... خوشحالم که الان شاغلی الهه... شاغل بودن خیلی خوبه. انشالله هر روز توی شغلت و زندگیت پیشرفت کنی.
    .
    .
    .
    شاید اشتباه میکنم که به خودم فشار میارم که نه، تو نباید ضعف نشون بدی... تو نباید گریه کنی.... باید قوی باشی....

    شاید مهربون بودن با خودم به این معنی هم باشه که گاهی هم بشینم به خستگیام گوش بدم و به خودم بگم حق داری و بذارم گریه کنم.

    از دیروز عصر کلا کتاب و همه چیو گذاشتم کنار.... قشنگ تا خود صبح اشک ریختم. الان هم هنوز پلکام مثل بادکنکه. ولی فکر کنم نیاز داشتم به این گریه کردن.
    باید برای خودم یه سوپاپ بذارم که یهو در این حدهایی که گاهی به هم میریزم، نریزم.
    .
    .
    .
    بهاره جان، ممنون.
    ادمهای اطرافم زیاد بهم فشاری نمیارن. عادات ذهنی خودم بیشتر فشار میارن.

  16. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (جمعه 04 مهر 99)

  17. #60
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    پووووووووه
    کی بشه ببینمت ؟؟
    باهم بریم گشت و گذاااااااااار
    اونجا بهت میگم معنای قفل ذهنی روووووو
    ی قفل سنگییییییییی
    متوجه که هستی خانم دکتر

  18. کاربر روبرو از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده است .

    Pooh (شنبه 05 مهر 99)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.