ممنون سحر بهاری عزیز، کاملا موافق نظراتت هستم. جاییکه کاملا میتونیم تحت کنترل و مدیریت داشته باشیم فقط درون خود ماست. من هم برای درک این موضوع خیلی تلاش کردم و الان نسبت به یکسال پیش خیلی بهترم و واقعا میتونم بگم خودآگاهی روی رفتارم و افکارم تا حد خوبی پیدا کردم و بیشتر شرایط رو درک میکنم. مرسی از راهنماییت دوست خوبم.
میشل جان خیلی ممنون از راهنماییت که همیشه نظراتت برام ارزشمنده. کاملا درست میگی من متاسفانه تو ناخودآگاه ذهنم هنوزم فکر میکنم که کاش همه روابط خوب و محترمانه بود. ولی بهرحال شرایطیه که پیش اومده گرچه خیلی سعی داشتم روابط درست باشه ولی خوب از کنترل من خارج شد. راستش رو بگم نگرانم که با بچه دار شدن چه شرایطی پیش میاد، اینکه مادرشوهر چطور برخورد کنه، نگرانم که اذیت هاش بیشتر بشه و بیشتر همسرم رو تحت فشار بذاره. واقعا ممکنه نگرانی هام بی اساس باشه ولی خیلی نگرانم که در آینده باز هم بخواد همسرم رو تحت فشار بذاره، البته همسر من بچه نیست و کاملا منطقیه و تحت تاثیر حرفهای مادرش قرار نمیگیره. ولی نگران بودم که این قطع ارتباط با خانواده همسر مشکلی برای زندگیمون پیش بیاره، چون پارسال با وجود تمام بی احترامی ها نگران نبودم میگفتم در نهایت من و همسرم از هم جدا میشیم. ولی با وجود بچه مطمینا شرایط کمی سخت تر میشه. اینا فکرم رو درگیر و سردرگم میکنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)