سلام به شما
راهش، مقابله به مثل یا شکایت های مکرر و ... نیست. چند سؤال دارم لطفا پاسخ بدین تا راهنمایی لازم رو بگیرین؛
۱. شما چند ساله هستین؟
۲. چند وقته ازدواج کردین؟
۳. میتونین درمورد بدترین رفتارشون یا حرفشون مثالی بزنین.
![]()

تشکرشده 2,656 در 1,207 پست
سلام به شما
راهش، مقابله به مثل یا شکایت های مکرر و ... نیست. چند سؤال دارم لطفا پاسخ بدین تا راهنمایی لازم رو بگیرین؛
۱. شما چند ساله هستین؟
۲. چند وقته ازدواج کردین؟
۳. میتونین درمورد بدترین رفتارشون یا حرفشون مثالی بزنین.
![]()
Salma*h (شنبه 03 آبان 99)
تشکرشده 2 در 2 پست
خیلی ممنون از پاسختون، اخیرا یک پست در سایت گذاشته بودم راهنمایی شما واقعا راهگشا بود ، من 29و همسرم 31ساله هستند.یک سال هست که ازدواج کردیم .
یک مورد که من به حساب خودم اصلا برام مهم نبود و ازش چشم پوشی کردم اما اولش خیلی ناراحت شدم
من و همسرم و خواهر شوهرم خونه ی مادر شوهرم هستیم. و یک شب من و همسرم برای روضه میخواستیم به مسجد برویم. خواهر شوهرم به همسرم با این مضمون و عبارات گفت که فقط بی فرهنگ ها و آدمهایی که درکشون پایینه میرن بیرون، برادر من تو این شرایط میخواد بره و ......(بخاطر کرونا) منم ب همسرم هیچی نگفتم که شنیدم و ناراحت شدم. فقط گفتم حالا خسته ایم نمیخواد بریم. و نرفتیم و بعدشم خواهر شوهرم پرسید چرا نرفتین، منم گفتم که برناممون عوض شد.
واقعیتش توضیح بدترینش یکم پیچیده است.وقتی همسرم و خواهرش مجرد بودن، یک ماشین برای خواهر شوهرم میگیرن و ایشون که ازدواج میکته، ماشینو میدن به همسرم و الان همسرم معتقده که ماشین برای ماست. البته نظر من این بوده ک ماشین رو باید برگردونیم به پدرشون ولی خب فعلا دست ماست. یک روز سر سفره که همسرم خونه نبود صحبتی در مورد ماشین شد که در میان صحبتا من ماشین رو به خودمون نسبت دادم. خواهر شوهر گفت شما میخواین اون ماشینو ببرین ماشین ماله محمد نیست که ، به اسم من خریداری شده بوده و با این مضمون که محمد همه چیز رو تصاحب کرده و تب لت منم دسته محمده و باید بهم بده و ... البته منظورش بود که ماشین ماله پدرشه، و خب ازونجا که پدر شوهر و مادر شوهرمم اونجا حضور داشتن و چیزی نگفتن و یک کلمه جوابشو ندادن من خیلی خیلی ناراحت شدم همونجا اشکام داشت در میومد(ببخشید میدونم این حجم از ناراحتی زیاده ولی به دلیل جریانات قبلی که وجود داشت و حس میکردم سنگ رو یخ و تصاحب گر اموالشون شدم،بشدت عزت نفسم له شد) خواهر شوهرم عادت داره همه چیزو همین طور صریح میگه و یک جور میانه ی شوخی و جدی است همیشه ولی اونروز جدی بود. قبلا هم ب من ب صورت نا خوشایندی گفته بود که هر چی تو اتاف محمد هست ماله اون نیست... و خب اینم یک جریان مفصل داره ک دیگه سرتونو درد نمیارم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)