سلام ببخشید که دیر جواب دادم.
_بله البته
مثالش این که برای انتخاب رشته بدون مشورت با کسی و فقط با خوندن چند تا مطلب ترتیب انتخاب رشته رو بهم زدم و جای بهتری که میتونستم باشم و رتبم بهش میخورد نیستم.
_ دو سال پیش اینقدر عاشق رشته ی پزشکی بودم که خود امروزم هم از اون همه شور و اشتیاق تعجب میکنم. اما الان بحث علاقه وسط نیست بیشتر مسائل دیگه دخیلن و اینکه ته ته قلبم احساس می کنم یه مسئولیت و مسئله ی حل نشده دارم که اگه درستش نکنم شاید تا آخر عمرم حسرتش و بخورم و هر سال وقت کنکور براش سوگواری کنم.(البته شایدم مثل بیشتر آدما بهش عادت کنم و خودم رو باهاش وقف بدم)
_ چیزی که دوست دارم بهش برسم ،،، در واقع بیشتر از رسیدن میخوام فرار کنم. از اینکه مثل بیشتر مردم زندگی رو یه چیز روتین ببینم که هرچی پیش آید خوش آید خیلی می ترسم و به نظرم یکی از بدترین کارایی هست که میتونم با زندگیم بکنم. اینکه به هدف و علتی که براش به دنیا اومیدم نرسیم و در نهایت یه زندگی بی حاصل و کم بازده ، بدون اثرگذاری روی جامعه ی انسانی داشته باشیم وحشتناک نیست؟؟ پس اگه ترس از داشتن چنین زندگی ای جزو اهداف و خواسته ها محسوب میشه این حقیقی ترین خواسته ی منه.
_ اعتماد بنفس سابق رو نخواهم داشت و مضطرب و نامطمئن میشم. بسته به اینکه چقدر اون هدف و خواسته برام مهم بوده و خودم رو محق داشتنش می دونستم آسیب بیشتر یا کمتری می بینم. ولی اگه اشتباه رو تشخیص بدم و راه حلش رو هم بدونم قطعا با اعتماد بنفس و ایمان بیشتری ادامه میدم منظورم اینه که ندونستن علت شکست و راه حلش خودش یه شکست دیگست.
_ اگه بخوام از نظر ظاهری قضاوت کنم و چیزی رو بگم که هرروز می شنوم و میخوایم باورش کنیم : مردم با علاقه، تعهد،استقامت و برنامه ریزی به هدفشون می رسن ولی نظر شخصی خودم اینه: آدمایی که هدف واقعی خودشون یا به تعبیری ندای روحشون رو می شنون(مثل پیکاسو ، انیشتن ، پروفسور حسابی و..) واونقدر شجاع هستن که براش مبارزه کنن حتی اگه شکست بخورن هم برندن چون چیزی رو پیدا کردن که اکثرا تا زمانی که کفن پوش بشن پیدا نمیکنن. آدمایی که وقتی جواب رو پیدا کردن بون شک کردن میرن دنبالش.
نظر شما چیه/؟










)

علاقه مندی ها (Bookmarks)