سلام.
ممنون خانم ارم.
اگر صرفا مطابق پست شماره ۱۲ این تاپیک به این نتیجه رسیدید که دنبال بهانه هستم، باید فقط ابراز تاسف کنم از اینکه گویا قادر به بیان منظورم نیستم و باز اشنباه کردم توی همدردی نوشتم از مشکلاتم.
اما در مورد برادرم و خانمش، بله میدونم باید سبک زندگی خودمو جا بندازم. ولی راهش رو نمیدونم.
راهی که نه با مقاومت پدر و مادرم روبرو بشه، نه با بی تفاوتی برادرم و خانمش، نه با یه موقع بدخلقی نشون دادن خودم.
چون من خیلی وقتها هم شده مثلا بعد ناهار بلند شدم که خودشون خداقل ظرفا رو بشورن. یا شده خودم تنهایی زودتر غذا خوردم و منتظر اونا نموندم، یا شده ساعت دوازده شب به خیر گفتم و رفتم بخوابم.
ولی مساله اینه که در موارد اول و دوم با واکنش مامان و بابا روبرو شدم که میگن کارت زشته، در مورد سوم هم چون چراغا روشنه و به حرف زدن بلندبلند و سر و صداشون ادامه میدن، عملا خوابم نمیبره.
و تغییری هم توی رفتار اونها ایجاد نشده و کار خودشونو انجام میدن و مراعاتی نمیکنن.
دنبال راهکاری کاملا عملی هستم. و گرنه این رو خودمم میدونم که باید سیک زندگی خودمو جا بندازم. ولی چگونگی اش برام سواله.
- - - Updated - - -
در تکمیل بخش اول صحبتم، بله بعضی چیزا واقعا انگیزه آدمو میکشه.
مثلا حداقل سه بار برای خود من اتفاق افتاده در بحث ازمون و مصاحبه های شغلی، حقم خورده شده.
مثلا یک دوره تخصصی میرفتم که باید نفر اول دوره معرفی به کار میشد. من تمام امتحاناتم رو نمره کامل گرفتم. و در تمام جلسلت هم حضور داشتم. با کمال تعجب شدم رتبه دو. و رتبه یک شد کسی که از وسط دوره اومد کلاس، امتحان میلنترم رو شرکت نکرد و امتحان پایان دوره رو هم خیلی راحت تو چشم استاد نگاه کرد و گفت فرمولا یادم نیست و با کمال وقاحت تقلب کرد و استاد هم چیزی بهش نگفت. بعد هم نمره کامل دوره بهش داده شد و معرفی به کار شد.
و دوبار دیگش رو هم با عوامل مشابهی حقم ضایع شد.
بله، انگیزه ادم از بین میره برای تلاش. حداقل تلاش توی این مملکت.
حالا شما میگید بهانه است. من میگم تلاش کردن توی این مملکت یعنی حماقت...
فعلا هدف مورد علاقم شده رفتن. جایی که قانون معنی بده. و فعلا دارم این هدفو حلاجی میکنم درون خودم و چون برنامم تا حالا رفتن نبوده، یکم برام هنوز مبهمه.
در مورد افسردگی که فکر میکنم حالت شدید سالهای قبلش رفع شده، ولی حدی از اون رو به صورت مزمن همراهم دارم.
دارو هم فعلا نه.
ولی فکر نمیکنم الان جوری باشه که نیاز به دارو داشته باشم. یعنی با دارو شاید کابوس و بدخوابیم بهتر بشه، ولی بی ثباتی زندگیم حل نمیشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)