بچه که بودم متوجه نبودم "پدر" به چی میگن چون کلمه پدر برام خیلی گنگ بود. بعدها متوجه شدم پدر صرفا کلمه ای فرای علم زیست و بیولوژیکه ولی باز محروم از پدر. باور بفرمایید من قبول کردم شرایطم رو به قول شما "پذیرفتم". اگه وقتی 25 سالم بود این سوال رو (توقع من از پدرم) می پرسیدید عرض می کردم مثلا کاش مواد فروش نیاد دم در خونمون چون رو شرایط ازدواجم خیلی تاثیر میذاشت کما اینکه گذاشت. ولی الان هیچی. هیچ انتظاری از پدرم ندارم چون من اصلا پدر ندارم (پدر به معنای واقعی کلمه ندارم)
1. من از وقتی بچه بودم متوجه شدم یه جای کار تو زندگیمون درست نیست. پدر اصلا دلسوز و مسئولیت پذیر نیستن هیچ، برعکس پر از مسائل منفی. ولی باز خیلی سعی می کردم باهاشون صمیمی بشم و به اصطلاح نزدیک بشم ولی پدرم از ما دورتر و دورتر شدن - بداخلاق، عصبانی، خشمگین، بی خیال و بی احساس. قطعا با تیپ شخصیت خودشیفته آشنایی دارید. من وقتی میگم دوس دارم پدرم یه بار منو "دخترم" صدا کنن و دلم 30 ساله منتظره واسه شنیدن این حرف، برعکس، پدرم فاقد مهر و عاطفه و به شدت از درک احساسات بقیه عاجز هستن.
2. الان هیچی، الان شدم یه آدم بی حس چون تاثیرات منفی که پدرم رو زندگی من گذاشتن اثرش رو گذاشت. در کل بخوام عرض کنم پدرم آدم خشمگین، عصبانی، بی احساس، خشونت طلب، بی خیال، دارای روابط ناهنجار اجتماعی و غیره هستن. اگه بخوام دقیق بگم یه بخشی از ویژگی های ایشون رو شخصیت من اثرش رو گذاشت (مثلا ترس یا اضطراب) و بخش دیگری تو روابط اجتماعی و آینده من (یه سری کارایی کردن و احتمالا باز انجام میدن که دوست یا خواستگاری دور و ور من نموند دیگه)
آگاهی که فرمودین در مورد خودم میتونم بگم خیلی آگاهم نسبت به سلامت روان خودم. بعضی از موارد رو تازگیا شروع کردم به ارج نهادن (چون من خیلی آدم خود کم بین و بدون اعتماد به نفسی بودم) بعضیا هم که منفی بودن حل کردم بعضیا هم مونده و به نظرم کمک لازم دارم. اصلا برای همین اومدم سایت. ببینم چیکار میتونم بکنم برا خودم چون سمت دیگر قصیه تغییر ناپذیره. در ضمن چنتا مقاله خوب اینجا پیدا کردم خوندم، نمی دونستم سایت مقاله هم داره![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)