سلام
خانم مونا به شدت در این ماجرا دارید احساسی عمل میکنید.
این مشکل باید در سکوت کامل و بدون آگاه شدن باقی آدم ها انجام میگرفت، نه اینکه همه با خبر بشن.
یه ضرب المثلی هست به اسم قانون پل طلایی، "هیچ وقت پل های پشت سر شخصی رو خراب نکن و اجازه عقب نشینی به طرف بده" شما با خراب کردن پل های پشت سر همسرتون و آگاه شدن بقیه، چند زندگی رو در آستانه فرو پاشی قرار دادین.
-----------------------------------
اتفاق هایی که افتاده رو دیگه دنبال نکنید، ترمز دستی رو بکشید و بگذارید کمی تصمیم گیری هاتون از حالت احساسی به منطقی بره.
(نمونه اینکه تصمیم هاتون احساسی هست اینه که احتمال خیلی زیاد واکنش منفی به پست من خواهید داشت.)
بعد از اینکه ترمز دستی رو کشیدین، در سکوت کامل برید به گذشته:
به اینکه چقدر در این زندگی شما و همسرتون نقصان بوده از طرف شما و همسرتون.
چقدر خودتون رو برای خیانت احتمالی همسرتون مقصر می دونین؟
از گرفتن توصیه از اشخاصی که به داغ کردن تنور این اتش فقط کمک میکنن، فاصله بگیرید:
مثلا دوست شما بگه اگر می خوای همسرت اعتراف کنه، باید فلان کار رو انجام بدی!
تو سکوت باید بفهمید بهترین تصمیم برای خانم مونا چی هست؟
مطمئن باشید با شناختی که از شما در تاپیک های قبلی تون وجود داره، کاملا مشخصه که به دلیل نداشتن مهارت کافی در مدیریت زندگی و ارتباط هاتون، در هر زندگی دچار مشکل خواهید شد.
ولی اگر در سکوت به این نتیجه رسیدین، بهترین تصمیم اون تصمیمی هست شما بیشترین تعالی رو داشته باشید و به یک هدف عالی برسین، خواهید دید که اگر رفتار هاتون رو مدیریت کنید به نتایج بهتری می رسین.
حتی این برای شروع مهارت های جدیدتون، از حل مشکل همین زندگی تون کمک بگیرین، اگر نتیجه نگرفتین، اون وقت هست که می تونید در مورد جدایی حرف بزنید،
مثال»:
فردی که در کنکور قبول نمیشه، می گه من باید برم در کشور دیگری درس بخونم، مشکل از سیستم آموزشی اینجاست.
در صورتیکه مشکل اول خود اون فرد هست، اول باید کنکور رو با موفقیت بگذرونه و اگر بعد از تلاشش واقعا دید سیستم آموزشی به کارش نمیاد به فکر رفتن به خارج کنه.
حتما و حتما از یک مشاور کمک بگیرین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)