باغبان مهربان،
توصیفت از اینکلبه قلبمو گرم کرد،همه میتونیم یه کلبه داشته باشیم شایدم داریم و خوب نگشتیم پیداش کنیم.
یاد یه انیمیشن دوران کودکی افتادم که شخصیت های اونکارتون تصمیم کرفتن برای خودشون سرپناه بسازن اولی با پارچه یه چادر زد یه باد اومد بردش،دومی با نی و چوب ساخت یه بارون زد خرابش کرد سومی با مصالح واقعی یه خونه ساخت بقیه هم بهش پناه آوردن وقت برف و بارون،خیلی مهمه کلیه از چی ساخته بشه،باید از مصالحی انتخاب کرد که جاودانگیش خیلی زیاد باشه،که هر بادی خرابش نکنه،
اما مصالحی که من دلم میخواد کلبه ام ازش درست بشه صبر،قناعت،گذشت وهمدلیه،
حس کردم کلاس پنجمم دارم انشا میخونم پای تختهولی واقعا حرفای دلم بود دیگه پاکش نکردم
![]()








ولی واقعا حرفای دلم بود دیگه پاکش نکردم
پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)