فکر میکنی با چنین ازدواجی، ده سال دیگه که پسرت شد یه نوجوان، کم آسیب میبینه؟ فکر میکنی حتی خودتو دیگه میتونه بپذیره؟
این راهی که داری میری که میذاری هر کی از راه رسید با توقعات نامعقول و شرایط نامعقول بیاد بهت پیشنهاد ازدواج بده، راهی نیست با شیب زیاد به سمت سقوط. بلکه یه سقوط آزاده ته دره. چی کار داری میکنی با خودت و زندگیت؟؟؟!!!!!
مشکل چیه دقیقا؟ تنهایی؟ مشکل مالی؟ میل جنسی؟ مشکل با خانوادنچت؟ ترس از اینده؟ بی اعتمادی به خودت؟ تنبلی؟ بی هدفی؟ یکنواخت شدن زندگیت؟ ترس بی پناهی؟ اینده پسرت؟ چی؟؟؟؟؟
.
.
.
خادم الرضا.... چجوری داری رفتار میکنی و محیطت چجوریه که این جور ادمها سر راهت قرار میگیرن و به خودشون جرات پیشنهاد دادن میدن؟؟؟؟
آقای ۷۰ ساله خیلی بیخود کرده به تو پیشنهاد بده.
اون خواستگارت که گفته بود روابط دیگه هم میخواد داشته باشه خیلی بیخود کرده بود به تو پیشنهاد بده.
اینجور ادمها بیخود کردن دست بذارن روی تو.
نمبدونم چجوری رفتار میکنی که به خودشون این اجازه رو میدن. چرا جوری رفتار نمیکنی که جرات نکنن بهت حتی نگاه کنن؟؟؟ اصلا پیشنهاد که میدن تو چرا به جای اینکه همون لحظه با قطعیت نه بگی، باهاشون صحبت میکنی؟؟؟
ملاکهات چیه که هر کی از راه رسید برای تو قابل فکر کردن میشه؟؟
بابا لین همه آدم دارن طلاق میگیرن. چرا فکر میکنی اگه تو طلاق گرفته ای ارزشت و اعتبارت کم شده و فرقی با یه دختر مجرد هم سن خودت داری؟؟؟ چرا به این موارد اصلا فکر میکنی؟
محکم وایسا پای خودت. نذار اینجور آدمها جرات کنن بیان سمتت.
ببین مشکل از چیه که چنین مواردی میان؟ محیطت؟ عوضش کن.... رفتارت؟ عوضش کن..... ترسهات؟ بریزشون دور......
تو مادر یه بچه ای..... باید درایتت خیلییی بالاتر باشه. تو یک زنی.... قدرت و توانایی های زن کم نیست. خودتو دریاب....
خادم الرضا.... چته دقیقا؟؟ بیدار شو.








علاقه مندی ها (Bookmarks)