سلام ممنون از نظرات شما
نمی دونم چجوری می تونم راه رو باز کنم تا بیاد حرفاشو بزنه کلا سکوت کرده و من نمی دونم باید چی کار کنم
حتی نمی دونم درسته که این تاپیک رو براش بفرستم تا شرکت کنه یا نه
- - - Updated - - -
ممنون از نظرات خوب شما
درحال حاضر هم صبر کردم تا ببینم چی پیش میاد م فکر می کنم که او هم صبر کنه یا یه چیزایی کمرنگ شه
ولی یه نکته رو باید بگم که
عصبانیت و پرخاش هم حدی داره تا یه جایی من می تونم کنترلش کنم و چیزی نگم ولی اگه به خاطر هرچیز کوچیک و چرتی بخواد عصبانیت در حد فحش و کتک کاری به وجود بیاد دیگه من چجوری کنترل کنم؟؟؟؟منم میبرم دیگه صبوری هم حدی داره
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
نازنین2010
به نظر میاد همسرت مشکل اساسی و خاصی نداره یعنی
معتاد نیست
هرزه و خیانت کار نیس
شغل داره و مستقل از خانوادش هست
مشکل شما در سبک رفتاره و نوع توقعات است (هر دو نفر)
بهت توصیه میکنم که برای برگردوندن همسرت به زندگی ، راه دادگاه و شکایت و مهریه را پیش نگیری
صبر کن
زمان بده
بزار در تنهایی فکر کنه 6 ماه دور از هم باشین 6 ماه بیخبر از هم باشین شما که میخوای طلاق بگیری فرض کن الان طلاق گرفتی و خونه باباتی
فقط صبر من زمان بده نه زنگ بزن نه دادگاه برو نه واسطه بفرست
زمان باعث میشه یه کدورتایی کم رنگ شه و دو طرف بتونن با هم بهتر صحبت کنن و نتیجه بگیرن
البته شمام خیلی رو خودت کار کن یه توقعات خاص و غیر معقولی داری و به نظر میرسه خودت باعث شدی یه حرمت هایی شکسته شه
وقتی یه آدم عصبانی هس ممکنه دست به هر کاری بزنه و حتی کاری که بعدا از انجامش پشیمون شه تو اون لحضه باید حواست جمع باشه و خودت مدیریت کنی که ضربه نخوری و الته حرمتها حفظ شه
در مورد کتک کاری نمیشه گفت فقط ایشون را مقصره و باید بزاریش کنار چون در حالت عادی یه آدم عصبی مزاج بدخلق و خمشگین نیس
ممنون از نظرات خوب شما
درحال حاضر هم صبر کردم تا ببینم چی پیش میاد م فکر می کنم که او هم صبر کنه یا یه چیزایی کمرنگ شه
ولی یه نکته رو باید بگم که
عصبانیت و پرخاش هم حدی داره تا یه جایی من می تونم کنترلش کنم و چیزی نگم ولی اگه به خاطر هرچیز کوچیک و چرتی بخواد عصبانیت در حد فحش و کتک کاری به وجود بیاد دیگه من چجوری کنترل کنم؟؟؟؟منم میبرم دیگه صبوری هم حدی داره
- - - Updated - - -
اگر ممکنه راهنمایی کنید که در حال حاضر باید چه کار کنم؟ قصدم اینه که به ی مشاور حضوری مراجعه کنم. به نظرتون برای او هم نوبت بگیرم تا به مشاوره بره ؟؟؟
اصلا این خشم زیاد و وسواس فکری و دست بزن درست شدنی هست؟؟؟علاقه بین ما که دیگه بسیااااااار سرد شده برگشتیه؟ اگه یه کم تلاش می کرد یا حداقل میومد میگفت با همه این مشکلات بازم بیا بریم با هم درستش کنیم حداقل من دلم گرم میشد که او هم می خواد زندگی مونو و متاسفانه هیچ واکنشی نداره و منتظره ابا از اسیاب بیوفته
توی مسیره بدب گیر کردم به راهنمایی نیاز دارم به کسی هم دلسوز باشه هم بدونه باید چی کار کنم .
از طرفی نمی خوام زندگی مو از دست بدم از طرفی از تکرار این مشکلات طاقت فرسا و این دعواهای همیشگی که قطعا با برگشت من بیشتر و بیشتر هممیشه به شدت واهمه دارم و دیگه طاقتی نمونده و انگیزه ای نمونده که تلاش کنم واسش. من احساس می کنم دوست داشتنی وجود داره که اگه داشت با سخت گیری و بهانه جویی بیش از حد نمی زاشت به جا بکشه.
این فکرا منو عذاب میده و همه میگن که اصلا برات هیچ ارزشی قایل نیست نه خودش نه خانوادش
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
فرزانه 123
سلام
پیشنهاد می کنم خیلی به فکر آرامش خودت باش. نگذار اضطراب و استرس روی روح و جسمت تاثیر مخرب بذاره. بالاخره شرایطی هست که پیش اومده. از بالا به قضیه نگاه کن. اتفاقاتی افتاده و شما الان خونه پدرت هستی. مشورت بگیر، فکر بکن، ولی خودتو دیگه زیادی اذیت نکن. چون هیچ فایده ای نداره ضرر هم داره برات.
جدایی به این آسونی ها نیست. اگر تصمیم به جدایی و آمادگیش رو نداری خودت برای جدایی اقدام نکن. .انشالله هرچی که خیر و صلاحه برای هر دوی شما پیش بیاد.
اره جدایی به این آسونی نیست واقعا سختتتتته
نمی دونم چی میشه و چطور حل میشه
من ادم زندگی کردن بودم و همه سختی ها و مشکلات کنار اومدم ولی دیگه نمی تونستم واقعااااا خشم فروخورده ای درونم رو عذاب می داد
این که همیشه به من میگفت سکوت کن جواب نده در حالی که واقعا می خواستم بگم حرفامو
به شدت استرس داشتم و احساس سرخوردگی و افسردگی می کردم
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
دادگر
درود
از دید من زندگی شما با مشاوره درست شدنی نیست. هر دو همدیگر را کتک زده اید و مشکلات شخصیتی گسترده ای دارید. همان جداشدن بهترین گزینه است. پیش از اینکه یک بچه را هم بدبخت کنید.
نمی دونم واقعا ولی جدا شدن و طلاق برام خیلی سختتته چون من ادم زندگی کردن بودم و بارها به خودش گفتم که من اومدم زندگی کنم اینقدر منو اذیت نکن
البته خیلی جاها شاید خودم هم مقصر بودم.
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
Mvaz
سلام وقتتون بخیر
اینکه این زندگی به کدوم سمت میره به نظر اهمیت درجه دو رو داره، چیزی که مهم هست اینه که دو نفر کنار هم زندگی میکنن که بلوغ و مهارت زندگی را باید بیشتر یاد بگیرند.
چه با هم زندگی کنید و چه جدا شید، در آینده باز شما با خودتون هستید و از خودتون که دیگه نمیتونید جدا شید.
کیفیت زندگی آینده شما بسته به میزان مهارت شما در ساختن، منعطف بودن، مدیریت کردن زندگی رو داره.
نظرم اینه که قبل از هر تصمیمی، سعی کنید خودتون رو بسازید، با افزایش اگاهی، مهارت های زندگی، صبوری، نحوه محبت، نحوه بیان اعتراض، نحوه بیان خواسته، کنترل و زمان و نحوه خرج کردن احساسات، افزایش عزت نفس.
شاید اگر این مهارت ها رو در خودتون تقویت کنید، به تبع شما همسرتون هم چنین کنه، زوج خوشبختی بشین، یا حداقلش اینه، یه تجربه ای کسب کردین،
مثل معلمی که به شاگردش فرصت دوباره برای امتحانات شهریور رو میده و بهش اشتباهات شاگرد رو هم گوشزد میکنه، ایندفعه شاگرد میتونه نمراتی بیاره که حتی معدل الف کل سال بشه،
پ ن: در مورد شیوه و دانستن رفتار ها باید از روش های صحیح مشاوره بهره بگیرید، مثلاً به شما گفته میشه باید عزت نفس است رو بیشتر کنی و خودت رو بیشتر دوست بداری، حالا نتیجه این از آب در میاد که میگید حرف فقط حرف خودم باید باشه، که اشتباهه
ممنون از نظرات شما
بله درسته مهارت داشتن خیلی مهمه
من در طی این مدت با عذرخواهی های زیاد عزا نفسم خیلی اومد پایین
همیشه توی هر بحثی ازم می خواست که ازش عذرخواهی کنم و حس خیلی بدی داشتم از این کار ولی واسه اینکه دعوا تموم شه این کارو کردم
هرچند که الان همه اینا رو انکار می کنه و میگه هیچوققتتت تلاش نکردی دعوا رو بخوابونی.
شاید اگر خودم رو بیشتر دوست داشتم و به خودم مدام می رسیدم و توجه م یکردم اوهم اینا رو یاد میگرفت
منم اشتباه کردم
مهربونی و گذشت بیش از حد کار دست من داد.
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
باغبان
سلام ممنون از راهنمای شما
علاقه مندی ها (Bookmarks)