به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Threaded View

  1. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    سلام به شما

    مورد اول
    اگر ما در راه رسیدن به حال خوش مسیرهای اشتباه رو انتخاب کنیم، نمیتونیم این حال رو حسش کنیم. روی برخی مسائل اونقدر پافشاری داریم ، که چیزای دیگر که اونام باید دیده بشن، برامون هر روز کم رنگ و کم رنگ تر میشن تا زمانی که به حساب نیان و ازشون عبور کنیم.
    ↓↓↓



    یعنی اگر کنار اونها بودم و ارتباط داشتم میتونستم آدم خوشحال و فعالی باشم ؟
    چرا به تنهایی از پسش بر نمیام و برای خودم تعریف کردم که فقط در این چهارچوب میتونم اون حال خوش رو احساس کنم؟
    چرا مسئولیت شادکامی شخصی خودم رو به گردن نمیگیرم؟
    ................................

    مورد دوم
    دیدگاه من هست، اگر دنبال خوشی های کوچکم، مگر اینا همون خوشی ها نیستن؟ یا شاید من دنبال یه اتفاق خاص میگردم.
    ↓↓↓





    و...

    « دو زندانی از پشت میله ها بیرون را می نگریستند...یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را! »

    * اگر به پذیرش شرایطم، گشودگی، انعطاف پذیری و در نهایت واقع گرایی رسیده باشم میتونم این خوشی های با فاصله و کوچک رو به همون اندازه که در لحظه شیرین هستن، برای خودم ذخیره کنم.
    مورد اول و دوم این رو میرسونه من مسئول نحوه ی تفکر و اقدامم هستم. ( کنترل و مدیریت آگاهانه )
    .................................

    مورد سوم
    دقایق شاد ما گذرا هستن، یعنی چه؟ مثلا امروز همسرتون به مطلبی میگه و دور هم میخندین یا اینکه از دیدن منظره بهار پشت شیشه لذت میبرین. اما بدلیل کوتاه بودن ، نمیتونه به خاطرات بلند مدتمون منتقل بشه. برای این مسئله هم راه حلی هست که با کمک یک متخصص میتونین بهش دست پیدا کنین.
    .................................

    مورد چهارم
    دست از کنترل و سرزنش و توقعاتم بردارم، همسرم، شرایطم، کرونا و ... رو همون طور که الان هستن بپذیرم و سعی کنم بجای کنترل اونها با جریان زندگی هماهنگ بشم و مدیریتش کنم تا قاتل شادی های خودم نشم. این باعث میشه همسرتون و هر کسی که دراطراف شماست هم شادیهاش متأثر بشه.

    و سرزنش همسرتون کمکی بشما نمیکنه. این انرژی میتونه صرف خودتون و برطرف کردن نقص های خودتون بشه.

    توقعات شما باید مدیریت بشه، مواجه صحیح با مسائل میتونه کمک کننده باشه.
    ................................

    مورد پنجم


    اینجا « وقت نمیکنم» میتونه پوشش خوبی برای تقصیرم باشه. چون همه ی ما زمان برابر داریم از صبح تا شب ۲۴ ساعت برای زندگی کردن.
    اگر زمان من به صرف موارد غیر ضروری یا افراط در برنامه های دیگه میشه، یعنی من دارم اشتباه میکنم و برای نیازهای روحیم وقت نمیذارم و این دروغی هست که میتونم بارها بخودم بگم.

    در پایان توصیه میکنم با کمک متخصص مهارت های تاب آوری و تحمل، تمرین امید واری و ذهن آگاهی رو بهش بپردازین.
    سلام
    واقعا شما فکر میکنید شخصی که تنهاست با شخصی که در میان اعضای خانواده اش هست باید روحیه و شادابی یکسانی داشته باشن؟
    بعضی حرف ها گفتنش راحته. منم قبل از اینجا اومدن و بچه دار شدن تصورم مثل شما بود .نمیگم غیرممکنه. ولی باید راهی بجز پذیرفتن شرایط و... رو بوجود بیارم.
    شما زندانی رو مثال زدید.منم رو همین مثال میزنم انفرادی مثل عمومی هست؟؟
    خوشی های کوچیکی که شما مثال زدید برای من نیست در واقع! برای پسرم و همسرم بود و من بیشتر همراهی میکنم
    خوشی های من ارتباط با دوستان و فامیل هست..پارک رفتن غذاخوردن هم هست.کارم توی خونه هست.که اگر زیاد وقت بذارم براش همسرم شاکی میشه تو همش تو خونه دوست داری بشینی...
    صبح که باشه پسرم بیدار میشه نمیذاره...
    منم سعی کردم همه رو کنار هم داشته باشیم‌.علاقه من.تفریح همسرم.بازی پسرم... ولی حرف من اینه که من راه خودمو برم.و فقط ظاهری همسرمو همراهی کنم تو خیابونا بچرخیم روحیه ام بهتر نمیشه! چون همش ساکتیم.
    چون من بارها سر صحبت های مختلف باز کردم می بینم علاقه ای نداره.بهم بی توجهی میشه ناراحت شدم .هر بارم گفتم دیگه از من نخواه که حرف بزنم‌.من نمیتونم فقط حرفای مورد علاقه تو رو بزنم که کار و پول و ماشینه...
    اینجوری شد که من الان خیلی کم حرف شدم.حتی با اطرافیانم که قبلا خیلی حرف میزدم دیگه حرفی برای گفتن با اونا هم ندارم.
    مورد سوم که گفتین!
    باورتون میشه مثلا همسرم یه کلیپ می بینه غش میکنه خنده! من تو دلم میگم این کلیپا اصلا ارزش وقت گذاشتن دیدن ندارن!
    حرفی که منو بخندونه یادم نیست کی گفته...

    من شرایط رو پذیرفتم.نمیگم خیلی شرایط زندگی سختی داشتم و دارم .ولی میتونم بگم از خیلیا بیشتر شرایط رو پذیرفتم‌.ولی دیگه احساس میکنم انرژیم کم شده...
    اینم بگم من دنبال علاقه خودم برم مسلمااا وقتم از جاهای دیگه زده میشه میاد روی علاقه ام‌.از موبایل کار خونه همسر فرزند...
    موبایل که برام راحت ترین و بهترینه. ولی همسر و فرزند نمیتونن تحمل کنن!

    سرزنش همسرم از جایی شروع شد که احساس کردم من زیادی از اول بهش محبت و اعتماد به نفس دادم و خودم رو نادیده گرفتم.
    ویرایش توسط reihane_b : شنبه 14 فروردین 00 در ساعت 16:37

  2. کاربر روبرو از پست مفید reihane_b تشکرکرده است .

    سحر بهاری (شنبه 14 فروردین 00)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.