ریحانه جان من الان 17 ساله که از شهرم و خانوادم دورم
15 سالش به خاطر ازدواج بوده 2 سالش برای تحصیل
فکر کن 17 سال
من از تابستان 98 تا الان نه به شهرم رفتم و نه خانوادم رو دیدم و نه خانواده همسرم رو. البته تا بهمن ماه 98 علتش مدرسه بچه ها و کار خودم بود ولی بعدش علتش کرونا بود. من رفت و آمد و مسافرت رو منطقی نمی بینم
اتفاقا تجربه به من نشون داده که تحمل دوری سال به سال راحت تر میشه. یه جورایی دور از جون شما ولی انگار آدم پوست کلفت میشه. یواش یواش یه شخصیت کاملا مستقل و یه خانواده مستقل پیدا می کنه
شاید این دو سال اخیر که اصلا نرفتیم نسبت به قبل سخت تر بوده باشه چون من علاوه بر خانوادم به شهرم هم وابستگی دارم
اصلا یک سری جاهای شهرم برام مظهر آرامشه
گاها توی این مدت کرونا احساس بی انگیزگی هم کردم ولی یکی دو روز بوده و خودم رو جمع و جور کردم
چاره ای نیست به نظرم
شرایط روزگار عادی نیست
بدترین اتفاق تو جامعه افتاده و فعلا باید مراقب خودمون باشیم که جز قربانیان این اتفاق بد نباشیم البته تا حدی که از دستمون بربیاد بالاخره همه چیزم دست ما نیست و وقتی ویروس تو جامعه وله هر چی هم مراقب باشی احتمال ابتلا داری
اینا رو ننوشتم که خودم رو با شما مقایسه کنم فقط خواستم بهت بگم فکر نکن شما تنها تو این شرایط هستی
خوب نقاط مشترک شما ظاهرا با همسرت کم هست
ولی سعی کن اگه چیزی هست اونا رو پیدا کنی
به هر حال شما الان ازدواج کردی و از این ازدواج بچه هم داری
اگه تو مرحله انتخاب بودی می تونستی کسی رو انتخاب کنی که نقاط مشترکش با شما بیشتر باشه
ولی الان به نظرم بهترین راه برای شما پیدا کردن مسیری برای شاد بودن تو همین زندگی هست
کم کردن سطح توقع و پذیرش چیزی که هست
مدیریت کردن زندگی به عهده شماست اگه ضعف نشون بدی کل خانواده تحت تاثیر قرار می گیره شما علاوه بر همسر، الان مادر هم هستی









علاقه مندی ها (Bookmarks)