سلام
به نظر من سرچشمه ی حس خوشبختی و حال خوب از درون خود ماست. شما نباید انتظار داشته باشید همسرتون، خانواده هاتون، شرایط و در کل همه چیز باب طبع شما باشن تا حالتون خوب بشه. ببینید، زندگی فرصت بسیار محدودیه و خوب یا بد همینه که هست. دلتون می خواسته یا نه، شما الان تو وضعیتی به سر می برید که می بینید. سعی کنید عینک بدبینی رو در بیارید و عیب جویی نکنید. همسرتون روز تولد شما رو به یاد داشته و بهتون تبریک گفته؟ می دونید چه قدر از خانم ها رنجششون از اینه که همین تبریک خشک و خالی رو هم دریافت نمی کنن و یا گلایه دارن که سال ها با همسرشون زندگی کردن و یه تیکه طلای کوچیک ازش دریافت نکردن؟ هیچ کس ایده آل نیست. من و شما هم نیستیم. پس نمی شه انتظار داشته باشید همسر شما یه فرد بی عیب باشه. شما می گید هردوتون اهل شعر خوندن نیستید باید بگم من به معنای واقعی کلمه عاشق شعر و ادبیات و مطالعه هستم و همسرم تو این زمینه نقطهی مقابل منه. خوب نمی گم تو ذوقم نخورد که خورد اما دیگه همین جوری که هست پذیرفتمش. خوب منم به خیلی چیزا علاقه ندارم که همسرم داره. شما از زاویه ی دید همسرتون نگاه کنید. ایشون هم می تونن بگن من واقعا از پیاده روی لذت می برم و حس خوبی بهم می ده اما همسرم علاقه ی چندانی به این عمل نشون نمی ده!
در ضمن، من با خانواده و اقوامم تو یه شهر زندگی می کنم اما فعلا شرایط بچه ی من و شما تقریبا یکسانه و این همه گیری باعث شده بچه های زیادی در حصار یه آپارتمان محدود بشن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)