سلام.
نیاگارای عزیز، ممنون از توضیحاتت. متشکرم.
ولی من هنوز برام این سوال هست که یک سری نیازهای اساسی جسمی و روحی در انسان وجود داره که آرامشش در گرو پاسخ به اون نیازه. این یعنی وابستگی؟!
مثلا میشه گفت که ما بدون غذا میتونیم آرامش داشته باشیم؟ و این یعنی ضعف و وابستگی ما؟
همینطور در مورد نیازهای اساسی روحی و روانی.
یا مثلا اگر نیازی برآورده نشد و تلاش شد که به قول شما جنبه های دیگه ی زندگی رو در پیش بگیره، آیا به این معناست که خلأ و کمبود اون نیاز برآورده نشده دیگه احساس نخواهد شد؟ و اگر گاهی احساس شد و دردی ایجاد شد، به معنای موفق نبودن شخص در وابسته به خود بودنشه؟
.
.
.
راستی قسمتهایی از یک کتاب رو گذاشته بودید. نقل شده از نهج البلاغه است یا خیر؟ اگر خیر، کتابش ترجمه شده است یا متنش عربی بوده و ترجمشو گذاشته اید؟ برام سوال شد کلمه ی «دانشمندان» در ترجمه ی دقیقا چه لغت عربی بوده؟؟ علما؟ یا لغت دیگری؟
اگر عربیشو دارید که لطفا بهم بگید چه لغتی بوده. اگر نه که بعدا خودم فرصت کردم سرچ میکنم کتاب عربیشو پیدا میکنم. برام سوال شد چه لغتی بوده و اون موقع این لغت به چه کسانی اطلاق میشده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)