صلح ِکل (صلح درون و بیرون ) یعنی رهایی از منیت ( نفس ) ، از ذهن . و سپردن خود به نور و صوت او . و این راه جاویدانی است که درگاهش از اندرونی دل باز می شود و تا اعماق اقیانوس عشق خدا ، روح را به خود می کشاند …!
مسافر : به دنیای رنگارنگ اما پر نیرنگ اثیری نگاه می کرد و می دید که چه باتلاق ها و سراب ها و عطش هایی را که بیهوده عشق نامیده بود ! از یک حس طلب ساده ی انسانی برای جنسی دیگر ، تا حتی عشق به خدامرد و خدا ! آری حتی آن حس که عشق به خدا یش می نامید : جوشش عاطفی ساده ای بود در پی ناامنی ذاتی اش در شب تاریک روح ، در پی گم شدن در توهم هایی که آخر ِکمال می نامید!







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)