تشکرشده 2,261 در 917 پست
تشکرشده 1,128 در 455 پست
فریب زندگی اسلایسی را نخوریم
یک نفر عکسی از پاهای تپل نوزادی را به اشتراک گذاشته و زیرش نوشته : اگر می خواهید گاز بگیرید بروید ته صف! صدها نفر برای این پاهای بامزه غش و ضعف رفته اند چند نفر نوشته اند همین فردا می روم شوهر می کنم دو سه نفر نوشته اند اصلا من به عشق همین پاها می خوام بچه دار شوم و ...
مردی روی نوک کوهی ایستاده و دستهایش را باز کرده و نوشته زندگی یعنی فتح قله ها!
زنی در اینستاگرام عکس از قرمه سبزی که پخته منتشر کرده و نوشته هرکی هرچی دلش میخواد بگه من عاشق اینم برای همسرم قورمه سبزی بپزم اونم بیاد بشینه موهامو ببافه . ده ها نفر نوشته اند که خوشبختی یعنی همین! خوشبختید شما... حسودیم شد... خوش بحال جفتتون... دلم برای خودم سوخت و ...
مردی عکسی از سوییچ ماشینی که خریده را منتشر کرده و نوشته بالاخره خریدمش جماعتی لایک کرده اند که خوش به حالت مبارکه و ...
اینها همه برشهای زندگی هستند نه تمام آن!
زندگی اسلایسی! آن بخش از زندگی که دست چین میکنیم و به واسطه شبکه های مجازی به دیگران اجازه می دهیم آن را ببینند و بسیاری بر اساس همین اسلایس ما را قضاوت میکنند
بسیاری از آنها که برای آن پاهای تپل دوست داشتنی غش و ضعف می روند اگر همان کودک را به آنها بدهید که ساعت ۳ نصف شب بیدار میشود , زار میزند , نمیخوابد , پوشک نیاز به تعویض دارد ,شیر میخواهد , خواب را از آدم می گیرد و ...
بعید است هنوز فقط به خاطر گاز گرفتن پاهایش کماکان بچه بخواهند. کودک فقط گاز گرفتن و بازی کردن نمی خواهد , احساس مسئولیت و مراقبت و ... هم می خواهد می توانید؟
این تصور که زندگی مشترک فقط آن لحظه است که بوی خوش قورمه سبزی در فضای خانه می پیچد یا مرد مینشیند به بافتن گیسوی زن , یک فانتزی زیبا است اما وقتی عملی نمی شود بسیاری از همسران احساس ناکامی میکنند که پس چرا زن من قرمهسبزی نمیپزد ؟ یا چون همسرم موهام رو نمی بافه پس دوستم نداره.
مردی که خسته از جدال در یک زندگی بی رحمانه به خانه میآید و هنوز ذهنش درگیر پرخاش رئیس و ضرر و زیان ناشی از معامله و ترافیک خسته کننده و بی ثباتی بازار و ... است دل و دماغی برایش نمیماند که شب هنگام وقتی میرسد بنشیند به بافتن گیسو .
البته که اگر این کار را بکند عجب مرد نیکوییست اما اگر هم حال و حوصله اش را نداشته باشد دلیل بر فقدان عشق و دوست داشتن همسر نیست.
آن یک عکس که دیده اید هم نشان خوشبختی تمام وقت آن زوج نیست فقط یک برش دستچین شده از یک زندگی است .
یک اسلایس!
فتح قله ها لذت بخش است اما قبل از آنکه کسی روی نوک کوهی فاتحانه عکس یادگاری بگیرد باید رنج بالا رفتن از آن را به جان بخرد ، عرق ریختن , زمین خوردن , تحمل سرما و گرما تاول زدن پا و ... آن عکس فقط یک برش است. فقط یک اسلایس لذتبخش!
مردی که عکسی از سوییچ ماشینش را به اشتراک گذاشته هم دشواری خرید آن را که علنی نکرده ! غبطه خوردن به آن لحظه گرچه واکنشی طبیعی است اما شاید اگر رنج رسیدن به این موفقیت را می دانستیم هرگز غبطه نمی خوردیم. این تنها یک برش از زندگی مرد است. یک اسلایس نه تمام آن.
مردم میتوانند هر اسلایسی از زندگیشان که دوست دارند را به نمایش بگذارند اما ما نباید آن یک اسلایس را تمام زندگی شان فرض کنیم, دست به مقایسه اش با زندگی خودمان بزنیم و احساس ناکامی کنیم.
زندگی اسلایسی میتواند آفت آرامش مان باشد اگر باور نکنیم که بسیاری از عکس هایی که می بینیم و حرفایی که میشنویم تنها برشهای گزینش شدهاند نه تمام آن!
اما یک نکته؛
زندگی در اینترنت را رها کنید توجه را از موفقیت ها و درون خویش به دست بیاورید نه از دنیای مجازی, به اشتراک گذاری لحظات خصوصی, شادی و غم با صدها نفر از افرادی که در صفحه تان هستند جز کسب توجه کاذب دلیل دیگری ندارد, شما قهرمان المپیک نشده اید بلکه تنها کارهایی را در ویدیو گرفتن از خود نشان میدهید که هر انسان دیگری می کند ولی دلیلی برای جار زدنشان نمی بیند, مشکل از آنجا شروع میشود که در نهایت میبینید هیچ کدام از این دست و پا زدن ها روان خسته تان را راضی نمیکند!
خانم دکتر کوهپایه زاده
تشکرشده 2,402 در 566 پست
سلام فکور نازنین
حقیقتا شوکه و ناراحت شدم. غم بزرگیه که شاید هیچکس نتونه حالتو خوب درک کنه
همیشه چیزی که از شما تو ذهنمه یک زن قوی و با اخلاق بوده و مطمئنم این بحرانو هم میتونی خیلی خوب مدیریت کنی
وقتی از پدرت نوشتی از آینده خودم ترسیددم... من فقط زحمت بودم و هستم برای والدینم البته شما که زحمتی براشون در بزرگی نداشتی و به فکرشونم بودی اما توقعت از خودت بیشتر بوده که اینجور که نوشتی عذاب وجدانت به خاطر قلب خیلی مهربونته وگرنه وظیفتو انجام میدادی... درست مثل آقای غلام. اگه جای من بودین چه حالی داشتین.... حقیقتا ترسیدم پدر و مادر من اصلا اجازه هیچ کمکی نمیدن. مالی که خداروشکر خوبن و اونا همیشه بچه هارو ساپورت کردن. غیر اونم همیشه میگن ما نیاز نداریم کمک نمیخوایم خودمون دکتر میریم... عملا ما سه تا بچه هیچکاری واسشون نمیکنیم و من بارها بهشون گفتم خیلی حس بدی دارم که به عنوان فرزندتون کاری واستون نمیکنم....
تو بیماری تو درس در همه سختی ها اونا کمک حال من بودن اما اونا کرونا گرفتن همسر من اصلا تا حیاط اونا اجازه نمیداد بریم چه برسه به کمک...
واقعا نمیدونم چطوری میتونم از زمان حیاتشون استفاده کنم و فرزند خوبی باشمهمیشه عذاب وجدان بابت عدم رسیدگی بهشون دارم. تاحالا یکبار هم دکتر نبردمشون...
خداروشکر که سالمن ولی بلاخره به خاطر سنشون دکتر میرن و دارو مصرف میکنن
ammin (شنبه 10 مهر 00), gholam1234 (شنبه 10 مهر 00), فکور (یکشنبه 11 مهر 00), لاله123 (یکشنبه 11 مهر 00), مدیرهمدردی (شنبه 10 مهر 00), zolal (سه شنبه 13 مهر 00), باغبان (دوشنبه 12 مهر 00), طنین باران (یکشنبه 11 مهر 00)
تشکرشده 2,952 در 957 پست
سلام بعد از ظهر پاییزیتون بخیر ،
اومدم تالار و چندین تاپیک های قبلم رو دیدم و نظرات دوستان که همه شون چقدر سنجیده و دقیق و خوب راهنماییم کردند رو دوباره خوندم و بهشون فکر کردم .
اومدم توی این تاپیک تا تشکر کنم از همراهان همیشگی تالار با راهنمایی های خوبشون از جمله آقای مدیر عزیز ، آقا امین ، آقای باغبان ، سحر بهاری عزیز و دیگر دوستان خوبم.
دلم برای زلال عزیز ،دختر مهربون تالار خیلی تنگ شده
امیدوارم همه ی شما عزیزان هر کجا هستین سلامت و پاینده باشین .
در عشق
اگر طاقت ویرانگی ات نیست
دلتنگ کسی باش که
دلتنگ تو باشد . . . !
تشکرشده 4,954 در 1,249 پست
شمیم عزیز
آدم کارهایی که توش محدودیت نداره و براش امکانپذیر هست رو می تونه انجام بده
مثلا شما شاید نتونی تو بیماری درست بهشون رسیدگی کنی ولی می تونی که هر روز حالشون رو بپرسی
شاید همسرت برای بعضی موارد محدودت کنه ولی در مواردی که می تونی اگر خدمتی از دستت برمیاد انجام بده
من هیچ محدودیتی نداشتم ولی خیلی مشغول کارهای خودم بودم گاها روز تولد یا روز مرد یا مثلا عیدی چیزی یه تماس تلفنی می گرفتم . فکر می کردم حالا وقت هست
ولی در مورد مادرم چون یه دوره بیماری سخت رو پشت سر گذاشته بود خیلی ترسیده بودم و دائم باهاش در تماس بودم. دائم سعی می کردم براش داستان و فایلهای صوتی جور کنم که توی خونه سرگرم بشه و نخواد بره بیرون یه وقت کرونا بگیره دائم ازش می خواستم ماسک مناسب استفاده کنه ازش می خواستم با همه فاصله بگیره مکمل ویتامینی مصرف کنه. به پدرم فقط چند باری برای ماسک تذکر دادم که ماسک پارچه ای استفاده نکنه. هیچ چیز دیگه ای یادم نمیاد
من خودم درآمد داشتم و البته برای مادرم تقریبا مرتب پول واریز می کردم ولی اصلا حواسم نبود که همه چیز دست مادرم هست و پدرم بنده خدا ممکنه دستش خالی باشه
من بدون داشتن هیچ محدودیتی اونجور که باید می بودم نبودم. من محدودیتهای شما رو نداشتم. اتفاقا همسرم دائم ازم می خواست و میخواد که با همه افراد فامیل هر هفته تماس تلفنی داشته باشم کلا من رو محدود نمی کنه من خودم کمی در این زمینه تنبلی می کنم. می تونستم دائم با پدرم تماس تصویری بگیرم و با صحبت کردن و نشون دادن بچه ها خوشحالش کنم.
البته پدرم خودش، خودش رو مشغول می کرد بیشتر با دوستانی که توی پارک داشت و تقریبا هر روز با هم تماس داشتن یا همدیگه رو می دیدن
من بعد این اتفاق تازه دیدم چقدر پدرم دوست و آشنا داشته و چند تا گروه اینستاگرامی بزرگ برای یادبود پدرم مطلب گذاشته بودن
یکی از دوستاش برای رفتنش شعر گفته بود
منظورم اینه که از این افراد مسن که فقط چشمشون به در هست که آیا عالم بچه شون بیاد بهشون سر بزنه یا نه نبود
ولی به هر حال ما هم باید بیشتر رسیدگی می کردیم
به نظرم آدم برای کارهایی که نمی تونسته انجام بده خودش رو سرزنش نمی کنه بلکه برای کارهایی که می تونسته و انجام نداده عذاب وجدان می گیره
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
gholam1234 (یکشنبه 11 مهر 00), لاله123 (یکشنبه 11 مهر 00), zolal (سه شنبه 13 مهر 00), باغبان (دوشنبه 12 مهر 00), طنین باران (یکشنبه 11 مهر 00)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
داغ عزیز سخته واقعا. سرزنش هم بنظرم تا حدودی منطقیه در این دوران. ولی اگه به خودخوری و حالت حادش برسه، اصلا مناسب نیست بنظرم.
منم مادرم تنها دلخوشی زندگیم بود، من الان دلخوشی دیگه ای ندارم (مثه دوستان هم نیستم که خدا دلخوشی همیشگی شونه متاسفانه، چون دین و ایمون درست و حسابی ندارم). لذا خیلی شرایط سختیه، توی ذهنم سراسر الگوریتمهای ریاضی و سراسر if or ....هست. ذهنم خسته هست. ولی خب جسمم رو میکشم روی زمین و دارم به زندگی ادامه میدم. میخندم و خودم رو خوب نشون میدم، تا اطرافیانم خوش باشن.
همینه دیگه زندگی... کاریش نمیشه کرد
تشکرشده 2,261 در 917 پست
از طرف یک بی دین:
"وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا ۗ وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا ۚ وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ"
و هیچ کس جز به فرمان خدا نخواهد مُرد، که اجل هر کس (در لوح قضای الهی) به وقت معین ثبت است، و هر که برای متاع دنیا کوشش کند از دنیا بهرهمندش کنیم، و هر که ثواب آخرت خواهد از نعمت آخرت برخوردارش گردانیم، و البته سپاسگزاران را جزای نیک دهیم.
تشکرشده 1,494 در 483 پست
سلام آقا امین، ممنون از نظرتون مخصوصا اون قسمت نصیحت کردن دیگران برام جالب و آموزنده بود. همه میگن انسان با ارزشه و بارها در دین و فرهنگ تاکید شده ولی اینکه چقدر فهمیدیمش و صرفا شعاری بهش نگاه نکنیم مهمه.. بعدم شما درست فرمودید بقول معروف میگن بجای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن اما از طرف دیگه قطعا وقتی موارد از این دست و اساسا فرهنگ سازی توی اشل بزرگ تری انجام بشه اثرش به مراتب بیشتر و سریع تر میتونه باشه وگرنه که نقش هر کدوم از ما محفوظه. امید دارم و باید امیدوار بود.
- - - Updated - - -
سلااام به هفت عزیزم، قربون محبتت عزیز دلم، منم خیلی دلم برات تنگ شده بود. امیدوارم خوب و خوشحال و راضی باشی از خودت هفت عزیزم. دوست بودن با خود و مهربون بودن با خودمون خییییلی موضوع مهمیه. من تازه اینو فهمیدم.
راستی این حرفتو خیلی درک کردم که دوستای خیلی خوبی تو همدردی داریم. چند وقت پیش داشتم تاپیک pouh عزیز رو میخوندم و راهنمایی های بچه ها فوق العاده خوب بود چه کسانیکه که دلسوزانه نظر نداده بودند، من هم کلی از نظراتشون استفاده کردم و توی دلم گفتم چه دوستای درجه یکی اینجا داشتیم و داریم. راستی پوه عزیزم نمیدونم کجایی، ان شاالله هرجا هستی خوب و خوشحال و سلامت باشی![]()
به نور نگاه کن ! سایه ها پشت سرت خواهند بود.
ویرایش توسط zolal : سه شنبه 13 مهر 00 در ساعت 00:15
تشکرشده 1,494 در 483 پست
سلام آقا غلام، زمان دانشگاه استادمون با تاکید زیادی میگفت مرگ فقط بخواست خداست و انسان درش دخل و تصرفی نمیتونه بکنه. به حرفش مطمئن نبودم اما این آیه دقیقا همین رو گفته. ممنون
فکور جان و شما در مورد بزرگواری و بی توقعی پدر و مادرتون گفتید. با خودم فکر میکنم چقدر بزرگ هستند این آدما. شاید بهمین خاطره که میرن چون دنیا براشون خیلی کوچیک میشه و دیگه اندازه اونا نیست.
امثال عزیزان شما رو چندین مورد دیدم که چه انسان های نازنینی بودند و در همین دوران کوله بار سفر بستن.
ان شاالله که همگی روحشون شاد باشه و همنشین پیامبر و امامان و شهدا باشند.![]()
ویرایش توسط zolal : سه شنبه 13 مهر 00 در ساعت 00:45
gholam1234 (سه شنبه 13 مهر 00), Mvaz (سه شنبه 13 مهر 00), فکور (سه شنبه 13 مهر 00), باغبان (پنجشنبه 15 مهر 00)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
یا امام رضا، یا امام رئوف و مهربون، به تو پناه میبرم مثه همیشه. همیشه دست نیازم رو به سمتت دراز میکنم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)