ممنون Mvaz گرامی که برام نوشتین. بله با هردو مورد که اشاره کردین موافقم. باید هردو رو در کنار هم پیش ببرم تا راه درست تر رو پیدا کنم.
ممنونم سحربهاری عزیز که برام نوشتین. امیدوارم روزی به این پذیرش برسم.
نیاگارای عزیزخیلی ممنونم. دقیقا من توی بیان و پیگیری نیازهام ضعف داشتم،البته از ضعفم آگاه نبودم. اونقدر ازش ضربه خوردم تا بالاخره فهمیدم عیب کارم کجاست،الان بیشتر حق خودم می دونم که اعتراض کنم یا نیازهام رو شفاف بیان کنم و درصورت درک نشدن بازم تکرارش کنم.
خیلی ممنونم جناب بهرنگ. چقدر ذوق کردم که ازم تعریف کردین. در مورد سوالتون باید بگم رابطه من هم با خانوادم خوبه اما شکل ارتباط ها فرق داره. خانواده من بیشتر مارو آزاد می ذارن تا خودمون تصمیم بگیریم ، خانواده همسرم تمایل دارند تا بابت خدماتی که به ما دادند یا می دهند از پسرشون کمک و همراهی قابل توجهی بگیرند.
هرچی می گذره بیشتر تصمیم می گیرم مستقل تر باشم تو زندگی و اول از خدا و بعد همسرم کمک بخوام توی کارها. اگر همسرم خواست می تونه وقت هایی که نیاز به کمک داره از پدر و مادرش کمک بخواد اما من می خوام هر کاری رو فقط از خودش بخوام. حتی اگه وقت دکتر دارم می خوام به همسرم بگم مرخصی بگیره بیاد منو ببره و پسرمون رو نگه داره. یا درس خوندنم رو بذارم غروبا که همسرم هست و می تونه کنار پسرمون باشه. دیگه توقعی از خانواده همسرم نداشته باشم بهتره، این جوری عزت و احترام و آرامشم بیشتره.
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)