سلام عزیزان
ممنونم حیاط خلوت عزیز
من فکر می کنم علت رنجیدنم از رفتار اونها بیشتر اینه که رفتار اونها رو به رفتار خودم متصل می کنم و ربطش می دم ، یعنی به نوعی هنوز فکر می کنم رفتار من عامل واکنش اونهاست. این جوری حس بدی رو تجربه می کنم. حس ناخوب بودن. اگر چه خیلی موارد بوده که واقعا بی تقصیر بودم گاهی هم بوده ناخواسته موجب رنجش شدم.
من بیش از حد دارم مسئولیت احساس بد اونها رو می پذیرم اگر چه از لحاظ تئوری می دونم که اشتباهه اما خب هنوز تبدیل به دانسته هام نشده.
و دوم هم اینه که بیش از توان و ظرفیت خانواده همسرم ازشون توقع همکاری داشتم. البته اونها در ظاهر ابراز علاقه برای کمک به ما دارند اما در عمل به نظرم رسید که دارن متوقع و گاهی طلبکارانه رفتار می کنند. (البته زیرپوستی). درنتیجه کلیه ی خدماتی که برای نگهداری از پسرم انجام می دادند رو قطع کردم و خودم هم از پسرم مراقبت می کنم و هم درس می خونم و.... در عوض از همسرم می خوام که بعد سرکار از پسرمون مراقبت کنه تا به درسم برسم.
از وضع جدید راضی ترم.هم پسرم پیش خودم هست و تحت نظر منه و هم از همسرم کمک و مشارکت بیشتری می گیرم و هم عزت و احترام ما پیش خانواده همسر حفظه. اونجا مهمونیم و مرزهامون مشخصه.
الان دیگه باید بیشتر روی خودم کار کنم ، روی استقلال خودم و خانواده کوچیکمون ، روی حریم گذاری . روی خود بودن و پذیرش دیگران و خیلی چیزهای دیگه.
ممنونم از شما دوستان که مشارکت کردین و نظرات ارزشمند خودتون رو با من در میون گذاشتین.
موفق و پیروز و شاد باشید در پناه خدا








علاقه مندی ها (Bookmarks)