ممنون،بله شما درست میگید،ببخشید انقد فکرم درگیره فکر کردم این موضوعم گفتم که من مشکل واژینسموس دارم و همون اوایل آشنایی به همسرم گفتم و ایشون گفتن که موردی نیس همون دوران نامزدی باتوجه به اینکه عضو یک گروه شدم که یسری تمرین بهم میدادن تلاش کردم که حل بشه و تاحدودی جلو رفتم ولی تو زندگی با توجه به تنش هایی که داشتیم واقعا کم آوردم و همسرم همش میگفت من راضیم و آخرای جداییمون گفت که من واسه دلخوشی تو میگفتم راضیم و از این حرفا و وقتیم ارجاعمون دادن به مرکز مشاوره اونجام مطرح کردن و بهمون گفتن که این موضوع خیلی مهمه و قابل حل شدنه ولی شوهرم واسش مهم نبود،اینم بگم که در کنار همه ی رفتاراش مهربون بود خیلی لفظی محبت میکرد یکاری میکرد که بدیهاش زودی یادم بره.منم تو زندگی همش خودمو سرزنش میکردم که چرا من این مشکلو دارم و زندگیم مثل بقیه نیست واقعا دوسش دارم دست خودم نیست.