1 - 39 سال
2 - بله و حین اینکه خودم تنها در شهری دیگه زندگی میکنم و نمیتونم استقلال زندگی خودم رو رها کنم از ایشون هم مراقبت میکنم و مرتب بهشون سر میزنم و در تماسیم
۳ - بله دارم هم خواهر هم برادر و روابط خیلی صمیمانه ای با هم داریم
۴ - پدرم به زور و در رو دربایستی با پدر زنم حاضر شد خونه ای که در بوشهر داشت به من کرایه بده تا بتونم در اون زندگی کنم و ازدواج کنم البته نه رایگان و با قولنامه و پرداخت کرایه.چون زن دوم گرفته بود و انگاری از ما کینه به دل داشت. بعد از اینکه همسر سابقم ازم جدا شد و درد دل هایی که از پدرم پیشش کرذه بودم رو به پدرم گفت پدرم هم گفت از این خونه پاشو که حاضر نشدم چون هیچ پولی نداشتم و پیش مادرمم نمیتونستم برم و ازم شکایت کرد و وکیل بازی . منم هیچ پولی نداشتم با سرچ گوگل تونستم وکلاش رو شکست بدم به تنهایی به مدت ۴ سال که ۳ سالش همزمان با دادگاه های زن سابقم بود.اون فقط خونه رو میخواد که البته قبلا به عنوان نفقه مادرم از طرف دادگاه تعیین شده بود و به همین دلیل هم بلند نشدم از این خونه.هیچ ارتباطی باهم نداریم
۵ - بعد از جدایی بیشتر در مورد زندگیم فکر کردم و علاوه بر پیشرفت های شغلی و علمی چشم گیری که داشتم در مورد چگونه بهتر زندگی کردن و درک متقابل و آرام تر بودن و اهمیت ندادن به برخی مسایل هم چیزهایی فهمیدم
۶ - الان اگه بخوام ازدواج کنم فردی تحصیلکرده باشه و همفکر خودم و دارای درک و شعور بالا و همشهری خودم باشه که بتونم جهت شناخت رفت و آمد کنم
۷ - قبلا زودتر عصبانی میشدم و به خیلی مسايل اهمیت میدادم که پیش پا افتاده بودند.قبلا زیادی به همسرم توجه میکردم و قربون صدقش میرفتم که کلافه میشد الان متعادل تر شدم فکر کنم










علاقه مندی ها (Bookmarks)