با درود فراوان و سپاس بی کران بر شما
از عنایت و توجه شما بسیار ممنونم.
این روزها ارتباط ما با هم هر روز بیشتر می شود و اما من به خاطر سوالی که ذهنم را مشغول کرده بود در برابر بعضی از پرسش های او ناتوان از پاسخ بودم و گاهی هم پاسخ هایی می دادم که اصلا نمی دونستم عنوان کردنش درسته یا نه و به همین جهت با این کارم هم او و هم خودم را اذیت می کردم. وقتی پیغام شما رو دیدم خدا می داند چقدر خوشحال شدم. دست مریزاد
من هر روز بیشتر متوجه می شوم که او می تواند بهترین همسر برایم باشد. درست است که هنوز هم در نگاه اول نظر قلبم و ناخودآگاهم را جلب نمی کنه اما به فرموده شما باید وسواس را کنار بگذارم و درست تر بیندیشم. با شما کاملا موافقم.
اما فعلا جواب یک سوالمو نگرفتم.
آیا می توانم ایشان را نسبت به احساسم آگاه کنم؟ یا باید تا مدتی و یا برای همیشه این مساله را به صورت رازی در وجود خودم نگه دارم؟ تا چه حد باید روراست باشم و هر حرف دلم رو بزنم؟