چون حوصله پختن شام نداشتم به همسرم گفتم این یک شب نان و پنیر بخور ، اون با ناراحتی بهم گفت : پنیر غذای موش هاست و اونا موجودات کثیفی هستن و من نان و پنیر نمیخورم ... برای اینکه روز بعد از دلش دربیارم، براش آش رشته درست کردم چون خیلی دوست داره ، اونم خوشحال بهم گفت : خانوم آش رو بیار که خیلی گرسنه هستم ، منم قابلمه آش رو گذاشتم روی میز و همسرم با ذوق می خواست آش رو درون کاسه بریزه که یه موش سرشو از بین رشته های آش بیرون آورد و رو به همسرم گفت: که تو میگفتی ما موجودات کثیفی هستیم ؟؟!! الآن وقتشه به نمایندگی از تمامی موش های محترم انتقامم رو ازت بگیرم، و بعد دندون های بزرگش رو نشون داد و همسرم جیغ و فریاد و فرار کرد ولی من ریلکس بودم تا اینکه موشه یه نگاهی بهم کرد و گفت روزت مبارک بانوبا خودم فکر کردم تو طول این سال ها بهترین هدیه ای بود که روز زن گرفته بودم.
چه داستان سمی شد دوستان
ماه .... خودکار آبی... نویسنده....سطل زباله.... تالار همدردی







با خودم فکر کردم تو طول این سال ها بهترین هدیه ای بود که روز زن گرفته بودم.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)