سلام خدمت جناب آقای سنگتراشان، باعث افتخارم هست که شما لطف کردید پاسخ دادید
خیلی نکته ارزشمندی رو فرمودید. اگر واقعا وظیفه خودم برای رضای خدا و شادی دل پدر و مادرم عمل کنم دیگر دلیلی ندارد ازینکه بازخورد مثبت دلخواه را نگرفتم ناراضی باشم
تلنگر مهمی بود
چند وقت هست که در مورد ارتباط با والدین درگیر هستم که این یک قسمت از دلمشغولی هایم بود که زیبا پاسخ دادید. هرچند به دلیل بی علاقگی همسرم به رفت و امدهای خانوادگی ما دستم برای خوشحال کردن مادرم درین حیطه بسته است اما تلاش برای فهمیدن اونچه مادرم میخواهد خیلی زیباست.
من متوجه شدم توقعم از والدینم زیاد شده و یکی از دلایلش رو ناکامی در بر آورده شدن توقعاتم از همسرم میدونم. پذیرش کاملا نسبی هست و من به طور کامل در قبال همسرم به پذیرش نرسیدم و مقذاری ازونچه فکر میکردم پذیرفتم رو واپس روی میکردم و در قبال والدینم خشمی از توقع بروز میکرد که اابته بازهم با تلاش بروز کمی داشت.
تصمیم گرفتم توقعم رو از والدینم کم کنم اما متاسفانه در عمل فقط میتونم تاحدی اینکارو کنم
شاید فشارهای همسرم مبنی بر توقعات زیاد از والدین من بر دیدگاهم اثر داشته اما به هرحال، از اینکه در قبال والدینم متوقع هستم خیلی ناراحتم.
به خصوص که با توجه به دوران کودکی و نوجوانی ام حالتی از عقده خدمت نکردن به والدین دارم و درینجا نه تنها نتونستم خدمتی بکنم بلکه توقع هم دارم و این عذاب وجدانم رو زیادتر میکند
متشکرم از راهنمایی های ارزنده همه دوستان










علاقه مندی ها (Bookmarks)