
نوشته اصلی توسط
نیکی 69
» متاسفانه این خانم یک عفریته به تمام معناست.
» ولی تا الان هیچ چیز به همسرم نگفتم و نادونی مادرش رو بخشیدم.
» به پدرش زنگ میزدم احساس کردم مادرش حسودی میکنه.
» کلا از ایشون خیلی انرژی منفی میگیرم و همش در حال ناله هستن.
» تو خونشون که میشینی مداااااااااااااام و بی وقفه، اصلا عجییییبببب فقط غیبت این و اون
همش میگی فلانی آدم نیست، فلانی دیوانست و ....
» اصلا دوس ندارم دیگه منو مثل دخترش ببینه.
چون فوق العاده دیکتاتور هست و حتی وسیله خونه زندگی دختراشو انتخاب میکنه.
دوس ندارم رو زندگی منم سوار بشه.
دقیقا ایشون هم میخواد بگه ما برتریم.
در حالیکه همه جوره ما برتر هستیم.
خیلی بدم میومد یه روزی کارم به اینجا برسه که بین خانواده خودم و شوهرم تعیین کنم کی برتره.
» من مادرشو واگذار کردم به خدا.
» ازش متنفرم.
» گفتم دفعات پیش میزدم به حساب سادگی و سن بالای مامانت ولی تکرار بشه دیگه برنمیتابم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)