سلام دوست جووونمdooo هرچی بگی حق داری و گردن من از مو نازک تره.دقیقا بعد از آخرین پستم اینجا حالم بد و بدتر شد.بدن من هیچ واکنشی به درمان نشون نمیداد ..جز قطع امیدی ها بودم و روزی نبود که از خدا نخوام منو از این ترک تدریجی راحت کنه...حال داغون جسم کنار و به دنبال اون روحیه خراب....یک شب با سیدالشهدا راز و نیاز کردم و واسطه ش کرد پیش خدا .گفتم یا خوبم کن و یا خلاصم کن.والسلام.یم هفته بعدش بدن نحیف و داغون من به درمان واکنش نشون داد و با سرعت خیلی زیادی مسیر بهبودی رو میرفت تا جایی که دکترم میگفت چه خبره این همه سرعت یکم یواش تر ...در واقع آزمایشهای من با آزمایشهای هفته قبل زمین تا آسمون فرق داشت ....
هرچند میدونم زودتر از اینها باید برمیگشتم پیش شماها اما از اونجایی که همدردی محل تجمع غمهای من بود هربار میخواستم برگردم دست و پاهام شل میشد بنابراین به خودم قول دادم تا وقتیکه قلبا نخواستم خودمو مجبور به برگشتن نکنم....که قبل از ایام اربعین احساس کردم میتونم دوباره پیش شماها باشم....هرکسی رو که نگران کردم عذرخواهی میکنم
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)