وقتی به دروغ هایی که بم گفته فکر می کنم ، به این نتیجه می رسم که اگه کوچک ترین احترامی برای من یا زندگیم قائل بود ، این کارا رو نمی کرد ....
اون همه فشاری که در این 6 سال داشتم تحمل می کردم ، همش برای هیچ و پوچ بوده ....
اصلا من هیچی ...چطور یه آدم می تونه آنقدر پست باشه که یه فرد دیگه رو آنقدر بازی بده ....
اونم من که زندگیم رو وقف خانوادم کرده بودم .....
اصلا دوست ندارم باش زندگی کنم .... فقط بش احساس ترحم دارم .
من از آدمی که آنقدر پست باشه متنفرم و اصلا از ده فرسخی همچین آدمی هم نمی خوام رد بشم ....
بعدش چجوری باید باش زندگی کنم ...،؟؟!!!
بش گفتم هیچ علاقه ای بش ندارم . اگه جایی نداره و می خواد پیش بچه هاش باشه ، بش گفتم که مهریه اش رو ببخشه و اجازه ازدواج مجدد بم بده ...منم می ذارم پیش بچه هاش در خونه من زندگی کنه .... به من می گه مگه چه گناهی کرده ؟؟؟
اینکه این بلاها رو سر من آورده توی این ۶ سال ، به نظرم شاید خیلی کارهای زشت تر هم کرده باشه و من خبر نداشنه باشم .... این موارد رو تازه من خودم فهمیدم و خودش که چیزی نگفته ...
بش این حرفو که می زنم ، می گه برو در موردم تحقیق کن و ثابت کن .....
الان دو تا مشکل دارم . یکی بچه هام که چطور بزرگ بشن . یکی هم اینکه بعد که طلاقش دادم می خواد چکار بکنه ... همین








علاقه مندی ها (Bookmarks)