سلام مجدد
نام کاربری بعضی دوستان رو که میبینم میگم اخی...یادش بخیر بی نهایت
یادش بخیر باغبان و ...
شاید باورتون نشه وقتی زندگی مو مرور میکنم و میبینم خدای بزرگ همه جور امتحانی از من تقریبا گرفته
طلاق و سقط و مریضی صعب العلاج و گرفتار دادگاه و کلانتری و بیمارستان شدن و .....
اما مثل مادری که به بچه ش زور میگه برای رشدش ولی مثل عقاب مراقبشه تا توی مسیر سخت درست گام برداره، خدا هم با من اینجوری بود.تا لبه پرتگاه میرفتم اما باز برمیگشتم اونم لحظه آخر..چقدر اطرافیانم بهم پیشنهاد دادن داروهای آرامبخش قوی مصرف کنم که بتونم این دوران رو بگذرونم...اما وقتی عواقبش رو مطالعه کردم گفتم هنوزم قدرت دارم روی پاهای خودم بایستم ، هروقت خیلی داغون میشدم میرفتم پیاده روی تند میکردم ، سرد و گرم بودن هوا مهم نبود فقط فاصله میگرفتم .کار میکردم به شدت ، فیلم میدیدم .فیلمهای عاشقانه و غمگین رو قدغن کرده بودم . درس میخوندم.ورزش میکردم تا فکرم آزاد نباشه.
حالا که گذشته رو نگاه میکنم خداروشکر میکنم. کاش به همه دردمندان و گرفتارا بتونم بگم واقعا بعد از سیاهی شب ، خورشید میاد .فقط توکل و همت میخواد.همیشه زندگی سخت نیست.همبشه قرار نیست آدم درگیر دادگاه باشه ، بالاخره میگذره
ممنونم بابت وجود همه تون و خدارو شاکرم







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)