رستنی ها کم نیست من وتو کم بودیم خشک و پژمرده وتا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست من وتوکم گفتیم مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست من و تو کم خواندیم من وتو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته واماندیم
من وتو کم خواندیم
من و تو وا ماندیم
من و تو کم دیدیم
من و تو کم چیدیم
من و تو کم گفتیم

وقت بیداری فریاد چه سنگین خفتیم من و تو کم بودیم
من و تو اما در میدان ها آنک اندازه ما می خوانیم
ما به اندازه ما می بینیم
ما به اندازه ما می چینیم
ما به اندازه ما می گوییم
ما به اندازه ما می روییم

من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض ادم باشیم
من و تو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم
گفتنی ها کم نیست !!!