به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 36

Threaded View

  1. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 اردیبهشت 05 [ 14:39]
    تاریخ عضویت
    1400-10-21
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    4,102
    سطح
    40
    Points: 4,102, Level: 40
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    41

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام جناب مدیر ...
    نمی دونم تا چه حد کمال گرا هستم یا می شه بم گفت کمال گرا یا نه .. .
    اما از نوجوانی ام من این مشکل تعارض اجتناب _ گرایش رو داشتم و اسمش رو هم نمی دونستم و تازه الان فهمیدم ...
    اگه یکی از مشکلات من آقانتازیا هست که با بقیه فرق می کنم ، یکی دیگه صددرصد همین تعارض اجتناب گرایش هست ....


    1)برمی گردم به 17 سال پیش و وقتی که 18 سالم بود ...
    یه مواقعی می شد همزمان سه تا دوست دختر داشتم و هر روز با یکی شون بیرون می رفتم ( البته من مثله جوان های الان نبودم تو زندگیم به جز زنم با کسی رابطه جنسی نداشتم )
    بعد یه مدت می گفتم این چه کاریه که مدت زیادی از وقتم رو گذاشتم برای دختر بازی و ارتباط درست باید با ازدواج باشه و به همشون پیام می دادم که من شما رو دوست ندارم و با من خوشبخت نمی شید و برید سالم زندگی کنید و می خوام درست زندگی کنم و شما هم درست زندگی کنید و خداحافظ برای همیشه و شماره و عکس و هر چیزی ازشون داشتم پاک می کردم ...
    دوباره چند هفته بعد به خودم می گفتم تنهایی که نمی شه زندگی کرد .. یا اون دخترا یه پیامی بم می دادن که دوباره باشون رل می زدم یا اینکه از دوستاشون شمارشون رو می گرفتم یا اینکه دوباره به یه دخترهای دیگه ای رفیق می شدم ... بعد یک ماه دوباره با خودم می گفتم ای وای مسیرم اشتباه هست و بشون همون پیاما قبلی رو می دادم و با همشون کات می کردم ...
    دوباره بعد چند هفته می رفتم برای آشتی و می گفتم ای بابا این جوری که نمی شه زندگی کرد بدون دوست دختر
    همه ی اونا بعد دو سه بار دیگه می گفتن برو دیگه سمت مون نیا و تکلیفت با خودت مشخص نیست ...
    به جز یک دختری به نام فریبا ... چون آفانتازیا دارم حتی اگه ببینمش هم نمی شناسمش بعد این همه سال ... ده ها بار این کار رو باش کردم ... اما واقعا دوسم داشت .. داداشم تنوع طلب بود و بنده خدا هر دفعه می رفتیم بیرون یکی از دخترای دبیرستان شون رو براش جور می کرد و آبروش سر همین موضوع رفت ... یادم رفته آخرین بار چی شد که دیگه ارتباط مون تموم شد و کامل امیدش رو بم از دست داد ... فکر کنم تنها دختری بود که واقعا منو دوست داشت ... اسم فریبا رو که می شنوم برام معنای عشق داره ...

    2)اینستگرام رو بیشتر از صدها بار توی نوجوانی ام نصب می کردم و بعد یه مدت می گفتم پست هاش آموزنده نیست و وقت آدم رو تلف می کنه و برنامه رو حذف می کردم ...
    بعد چند روز دوباره می گفتم درسته آموزنده نیست ، اما خیلی باحال هست و بامزه هست و دوباره می ریختم ... دفعاتش شاید به هزار هم توی این مدت رسیده ...

    3)یا مثلا توی نوجوانی ام فیلم های خاک بر سری خارجی ها رو توی دبیرستان می گرفتم و مثله الان راحت قابل دانلود نبود .. بعد چند روز با خودم می گفتم دیدن اینا اخلاقی نیست و بالاخره اینام ناموس کسی هستند و سی دی ها رو می شکوندم و بعد چند روز دوباره می گرفتم و ده ها بار در یک سال این سیکل تکرار می شد ...

    4)یا همین همدردی ... من ده ها بار توش اکانت ساختم .. هر دفعه یک رمز خیلی سختی رو می گذاشتم که دیگه با اون اکانت نتونم بیام اینجا و به خودم می گفتم حالا که پستم چالشی شده و بعضی ها ازم رنجیدن دیگه بر نگردم همدردی .. اما بعد چند ماه یا چند سال برگشتم اینجا ... فکر کنم از 88 اینجا هستم البته با 20 تا اکانت که بقیه اکانت ها رو نه اسمشون رو می دونم نه رمزشون رو ...

    5)یا کار با داداشم ... داداشم روابط عمومی خیلی خوبی داره و زبون خیلی نرمی داره و حسابی اهل خالی بستن از کارمون به شیوه ای ماهرانه هست و خریدهای میلیاردی از کارخونه ها چکی با قیمت خیلی استثنایی می تونه بکنه ، اما نه استراتژی فروش به همکارها رو بلده نه فروش اینترنتی و نه کار حسابداری ... نه اینکه نتونه ، اصلا نمی خواد وفت بذاره و می گه همین کارهایی که من می کنم کافی هست ... فقط کارش توی مغازه خوابیدن طبقه بالا و صحبت با دوست دختراش و ... بود ..
    حرام و حلال و حق و ناحق و .... هم اصلا براش معنی نداره و ده ها بار متوجه شدم توی حساب های شرکت به نفع خودش دست می بره ...
    شاید به دلیل همین کمال گرایی اون موقع که باش شریک بودم و می دونستم داره از پول شرکت برمی داره ، حتی دلم نمی یومد اندازه ای که اون از شرکت به ناحق برداشته از پول شرکت بردارم .. حتی الان هم که براش کار می کنم نمی تونم و واقعا به نظرم پول ارزشش رو نداره که حتی برای گرفتن حق خودم بخوام این کارا رو بکنم ..
    با خودم هر چند ماه می گفتم ازش جدا می شم و بعدش می گفتم آخه جدا بشی بعدش چکار می خوای بکنی . با همه دزدی ها و تنلی های داداشت بازم چند برابر درآمد یه آدم معمولی رو داری ...
    ولی بعد یک مدت دوباره انقدر از دست کاراش و تنبلی و دستکاری حساب ها و ... ناراحت می شدم که به خودم می گفتم توی اولین فرصت جدا می شم ..
    الان هم حدود 5 ماه هست که باش شریک نیستم و دارم براش کار می کنم و چند برابر حقوق معمولی بم می ده . اما اگه شریک بودم خیلی خیلی بیشتر درآمد داشتم ..

    6)ادامه دادن یا ندادن زندگی با زنم : می دونید اصلا دلیل اصلی که این همه سال دروغ گفتن زنم لو رفت چی بود ؟ من اونو بیشتر از هر کسی قبولش داشتم ..
    یک روز رقتم خونه . اون موقع دختر بزرگم که الان 6 سالش هست حدود 4.5 سالش بود . گفت بابا من از دست مامان ناراحتم . گفتم چی شده ؟ گفت مامان با آقا رفته بود حموم و هر چی می گفتم درو باز کن درو باز نمی کرد .( بچه هام به مردهای غزیبه می گن آقا )
    بعدش گفتم با خودم این بچه هست ، تو اشتباه شنیدی حتما ... زشته حتی اگه بخوای به این موضوع فکر کنی .. بعدش دیگه هر حرفی که بم می زدم رو می خواستم راستی آزمایی کنم و یواش یواش لو رفت که 6 سال چه بلاهایی سر من آورده بود و چطور از اعتماد من به خودش سواستفاده کرده بود ...
    اما موضوع حموم رو بش نگفتم ... چجوری می تونم ثابت کنم اینو ...اینم زنی که انقدر نامرد و سیاست مدار و بی وجدان بوده .. گفتم هر حرفی برای موضوع حموم بزنم ، باعث می شه بقیه کارهایی که کرده رو پوشش بده و آخرش هم بگه اصلا من یه آدم خیالاتی هستم ...
    واقعیت هم این اصلا قصد زندگی باش نداشتم . گفتم دارم ازش جدا می شم .. این حرفا رو نزنم که آبروش بره و بعدشم بخواد با دخترم همیشه با مادرش بد بشه ..بعدش چجوری می خوام چیو ثابت کنم ... نمی خوام باور کنم اما از طرفی از این زن هیچ چیزی بعید نیست ... بیشتر زن هایی که به شوهرشون خیانت کردن ، این کارهایی که زنم بام کرده رو با شوهرشون نکرده بودن ... بعدش آبروی خانواده خودش و من می ره و شاید همه هم منو مقصر بدونن ...

    خب جناب مدیر ، این ماجرای حمام رو کجای اون لیست مثبت و منفی بذارم ؟؟

    ویرایش توسط hasan575 : شنبه 04 اسفند 03 در ساعت 17:34


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.