تله وابستگی
اگر گرفتار تلۀ وابستگی هستید، زندگی سر درگم کننده به نظر می رسد. احساس می کنید
که نمیتوانید از عهدۀ امور برآیید. باور دارید که نمی توانید در این دنیا از خود مراقبت کنید و به همین دلیل از دیگران کمک می طلبید. تنها با وجود چنین کمکی است که شاید بتوانید به زندگی ادامه دهید. در قلب تلۀ وابستگی حسی مبنی بر تقلای مداوم برای به انجام رساندن مسئولیت های زندگی بزرگسالانه وجود دارد. آنچه را که نیاز است، در اختیار دارید. احساس «فقدان» و «ناکافی» بودن دارید.
تصویری که می توان از ماهیت وابستگی خلق کرد، تصویر کودکی است که ناگهان احساس می کند در دنیایی بیکران قرار گرفته و برای پیداکردن مادرش اشک می ریزد. این حس مانند حسِ حضورِ یک کودک در دنیای بزرگسالان است. بدون حضورِ یک بزرگسال که بتواند از شما مراقبت کند، کودک گم شدهای بیش نیستید. افکار شما بیانگر حس ناکارآمدی شما هستند: «این برایم خیلی سخت است»، «از عهدۀ این کار برنمی آیم»، «دارم از بین می روم»، «نمی توانم از عهدۀ مسئولیت هایم برآیم». سایر افکار شما نشان دهندۀ ترس شما از طرد شدن هستند. این حس که افرادی که به آنها وابستگی دارید را از دست خواهید داد. «بدون او چه باید کنم؟»، «به تنهایی چطور ادامه دهم؟». این افکار معمولاً با حس نا امیدی و ترس همراه هستند.
وابستگی و خشم
هر چند که از تغییر می ترسید و در برابر آن مقاومت میکنید، حتی در زمان امنیت نیز احساس گرفتاری دارید. این جنبۀ منفی تلۀ وابستگی است. این بهایی است که باید بپردازید. افراد وابسته معمولاً برای اینکه وابستگی را حفظ کنند، بدرفتاری، اطاعت و محرومیت را به جان می خرند. تقریباً هر کاری می کنند تا شخص مورد نظر را نزد خود نگه دارند.
نقش های ثانوی را در برابر اعضای خانواده، معشوق و دوستان خود می پذیرید. بدون شک این مقوله شما را خشمگین می کند (هرچند که ممکن است از آن آگاه نباشید). شما امنیت این نوع روابط را دوست دارید، اما از افرادی که این امنیت را فراهم آورده اند خشمگین هستید و معمولاً جرأت ابراز خشم خود را هم ندارید. چنین مسئلهای دیگران را از شما دور می کند و شما نیز نیاز بیش از اندازه ای به آنها خواهید داشت. جنبۀ تاریک این تله اینجاست که شما احساس گرفتاری در وابستگی را دارید
سرچشمه های تلۀ وابستگی
تله وابستگی می تواند هم از والدین بیش از حد مراقبت کننده و هم از خانواده ای که از شما مراقبت نکرده اند نشئت بگیرد.
والدینی که بیش از اندازه از فرزند خود مراقبت می کنند، آنها را وابسته نگه می دارند. آنها رفتارهای ناشی از وابستگی فرزندانشان را تشدید و رفتارهای مستقل آنها را تضعیف می کنند. آنها کودکان خود را سرکوب می کنند و به آنها آزادی و حمایت کافی برای یادگیری خودکفایی را نمیدهند.
والدین بی مسئولیت نیز در مراقبت از فرزندانشان شکست می خورند. از سنین خیلی پایین، فرزندانِ آنها به خودشان واگذار می شوند و بایستی نقشی فراتر از سن و سال خود را بر عهده بگیرند. چنین کودکانی میتوانند توهم استقلال داشته باشند، اما در واقع وابستگی های جدی بسیاری دارند.
تلۀ وابستگی در سنین پایین شکل می گیرد. والدینی که نیازهای ناشی از وابستگی کودکان را برطرف نمی کنند، معمولاً در سنین پایین دست به چنین کاری می زنند (معمولاً در زمانی که کودک راهرفتن را فرا می گیرد). این تله احتمالاً از ابتدا وجود دارد و آنچه که ما بعدها میبینیم، ادامۀ فرآیندی است که از خیلی پیشتر آغاز شده است.
مراقبت بیش از حد
رایج ترین سرچشمۀ وابستگی والدینی هستند که بیش از حد مراقبت میکنند.
سرچشمه های وابستگی در مراقبت بیش از حد
1. والدین تان بیش از حد از شما مراقبت می کنند و به گونه ای با شما رفتار می کنند که گویا کوچک تر از سن واقعی خود هستید.
2. والدینتان برای شما تصمیم می گیرند.
3. والدینتان به تمام جزئیات زندگی شما رسیدگی میکنند، بنابراین خودتان هرگز آنها را یاد نمی گیرید.
4. والدینتان تکالیف مدرسۀ شما را انجام می دهند.
5. مسئولیت خیلی کمی به شما سپرده می شود و اصلاً هیچ مسئولیتی داده نمی شود.
6. به ندرت از والدین خود جدا می شوید و کمتر احساس یک فرد مستقل را دارید.
7. والدینتان از عقاید و میزان صلاحیت شما در انجام امور روزانه انتقاد می کنند.
8. وقتی امور جدیدی به شما واگذار می شود، والدینتان با گفتن توصیه ها و تجویز دستورالعمل های مداوم در کار شما دخالت می کنند.
9. والدین شما به شما چنان احساس امنیت می دهند که هرگز تا زمانی که خانه را ترک نکنید، طرد شدن یا شکست را تجربه نخواهید کرد.
10. والدین شما بسیار نگرانند و مدام به شما نسبت به خطرات اخطار می دهند
مراقبت بیش از اندازه دو جنبه دارد: جنبۀ اول «مداخله گری» نام دارد. پدر یا مادر دخالت میکنند و بیش از اینکه کودک خودش مشغول شود، کار او را برایش انجام میدهند. آنها ممکن است نیت خوبی داشته باشند، شاید تنها می خواهند زندگی را برای فرزند خود ساده تر کنند یا او را از ناراحتی پس از ارتکابِ اشتباه دور کنند، اما زمانی که پدر یا مادر همۀ امور را بر عهده می گیرند، کودک هرگز یاد نمیگیرد تا نقش خود را تمام و کمال و به طریقی کارآمد ایفا کند. زمانی که سعی خود را می کنیم، شکست می خوریم و دوباره امتحان میکنیم و یاد میگیریم تا در جنبه های مختلف زندگی به مهارت دست پیدا کنیم. این فرآیندِ یادگیری است و بدون یک تجربۀ ملموس، یادگیریِ کمی اتفاق میافتد.
تمام آنچه یاد میگیریم این است که بخواهیم والدین ما کنار ما باشند
تلۀ وابستگی میتواند بر کار شما تأثیر بگذارد. این تله میتواند شما را از پذیرش مسئولیتهای جدید برای پیشرفت دور کند.
در ادامه مواردی را میبینیم که در محیط کاری منجر به حفظ تلۀ وابستگی میشوند:
1. همیشه برای راهنمایی گرفتن و توصیه به افراد باهوش تر و قویتر مراجعه می کنید.
2. موفقیت های خودتان را نادیده می گیرید و شکست هایتان را بزرگ جلوه می دهید.
3. از رویارویی با چالش های تازه خودداری می کنید.
4. خودتان تصمیم گیری نمی کنید.
5. خودتان به امور مالی خود رسیدگی نمیکنید.
6. وابسته به شریک یا والدین خود زندگی میکنید.
7. نسبت به سایر همسن و سالان خود، وابستگی بیشتری به والدین خود دارید.
8. از تنهایی و تنها سفرکردن امتناع میکنید.
9. ترسها و فوبیاهایی دارید که با آنها روبه رو نمی شوید.
10. از بسیاری نقش ها و مهارت های عملی بی اطلاع هستید.
11. در هیچ زمان مشخصی بهطور مستقل زندگی نکردهاید
تغییر تلۀ وابستگی
مراحل تغییر این تله بدین شرح است:
1. وابستگی دوران کودکی خود را درک کنید. کودکِ وابستۀ درون خود را احساس کنید.
2. فهرستی از تمام موقعیت ها، کارها، مسئولیت ها و تصمیماتی که برای رسیدن به آنها به دیگران نیاز دارید تهیه کنید.
3. فهرستی از چالشها، تغییرات یا فوبیاهایی که به خاطر ترستان مجبور به فرار از آنها هستید، تهیه کنید.
4. خودتان را به سمت پذیرش امور روزانه و تصمیمات جدید سوق دهید، بدون اینکه از دیگران کمک بخواهید. چالش هایی را بپذیرید
تغییراتی را اعمال کنید که از آنها دوری میکردهاید. ابتدا با امور سادهتر آغاز کنید.
5. وقتی در انجام یک کار موفق بودید، از خودتان رضایت داشته باشید. کارتان را دست کم نگیرید. اگر شکست خوردید، تسلیم نشوید. آنقدر سعی کنید تا به مهارت برسید.
6. روابط گذشته تان را مرور کنید و الگوهای وابستگیِ تکرار شونده را بشناسید. فهرستی از تله هایی را که باید از آنها دوری کنید، تهیه کنید.
7. از افراد قوی و بیش از حد مراقبت کننده که جاذبۀ زیادی ایجاد میکنند دوری کنید.
8. اگر شخصی را یافتید که به شکلی متعادل با شما رفتار می کرد، شانس آغاز رابطه را امتحان کنید. نسبت به سهم خود، سعی در پذیرش مسئولیت و تصمیم گیری داشته باشید.
9. اگر شریک یا رئیس شما کمک به شما را نمی پذیرد، گله و شکایت نکنید. مدام برای راهنمایی و کمک گرفتن سراغ آنها نروید.
10. چالش ها و مسئولیت های جدید بر عهده بگیرید، اما به تدریج و آرام آرام آنها را آغاز کنید.
تله های وابستگی
1. همچون یک بچه رفتار کردن.
2. ماندن با افراد، بدونِ توجه به چگونگیِ رفتارِ آنها با من.
3. رفتاری وابسته داشتن (چسبنده بودن).
4. انتخاب افرادی که تمایل دارند زندگی مرا کنترل و از من مراقبت کنند.
5. زندگی خودم را برای بودن در کنار یک فرد از دست بدهم. آن شکلی که او زندگی می کند زندگی کنم و زندگی خودم را فراموش و قربانی کنم.
6. خودم برای خودم تصمیم نگیرم.
7. خودم برای خودم پول در نیاورم.
8. خودم را در مسیر آنچه که می توانم به دست آورم، سوق ندهم







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)