سه موج بزرگ از نقد سنت تا حسرت آشتی: وقتی طلاق رهایی بی دردسر نبود
یک زمانی موج ازدواجهای به اصطلاح غیر سنتی در جامعه شکل گرفت، این ازدواجها با نقد ازدواج سنتی و نبود و کمبود عشق یا تحمیلی بودن آنها ایجاد شد. شاید حدود یک دهه بعد از این ازدواجها، موجی از طلاق و جدایی شکل گرفت که چرا یک مرد یا زن باید به هر شکل شده زندگی مشترکی که از آن رضایت ندارد را تحمل کند یا به خاطر فرزندانش تحمل کند؟ هویت این زن یا مرد(مخصوصا زن ) در چنین زندگی ایی نادیده گرفته میشود و ...
البته نمیخواهم بدون دلیل ، ازدیاد طلاق را به ازدواج غیر سنتی یا دوستیابی قبل ازدواج نسبت دهم. چنین ادعایی نیاز به کارهای پژوهشی و آماری دقیق دارد. حتما شرایط اقتصادی، نبود مهارتهای ارتباطی و طی نکردن مراحل صحیح شناخت و خواستگاری در عدم موفقیت برخی ازدواجها موثر است.
اما در بخشی از همان جامعه که روزی طلاق را پل پیروزی و رهایی و راه حل نهایی میدانستند، حالا صدای ابراز پشیمانی و حسرت بر «ساختن زندگی قبلی» و «تحمل کردن بیشتر» شنیده میشود. که چرا زندگی قبلی را نساختیم یا یک جاهایی تحمل نکردیم. این پشیمانی را میتوان موج سوم در نظر گرفت.
این اتفاقات حداقل در یک بازه زمانی ۲۰ یا ۲۵ ساله رخ داده که میتوان به جرات ادعا کرد میلیونها نفر هزینه روانی و اجتماعی آنرا پرداخته اند.
میتوان از زوایای مختلف به این پدیده اجتماعی نگاه کرد و از آن درس گرفت؛ تاب آوری در جامعه ای که در حال گذار از سنت به مدرنیسم هست، تغییر کرده. در زندگی های گذشته ، مفاهیمی مثل صبر، تحمل ، قناعت و قانع بودن در برابر مشکلات ارزشمند تر بودند بدون آنکه لازم باشد حتما دورنمایی از اینکه چرا باید صبر کنند ، داشته باشند. اما نسل فعلی برای تاب آوری، شناخت و توجیه شفاف میخواهد.
از سوی دیگر آن که دارد تحمل میکند، میگوید تا کی باید هزینه های خودخواهی نفر دیگر را بدهم تا کی باید صبر کنم تا سرش به سنگ بخورد.البته خود تحمل کردن هم یک دنیا حرف دارد.گاهی آنکه فکر میکند دارد تحمل میکند در واقع دارد تحمل میشود. گاهی تحمل دو طرفه است. و گاهی رنج تحمل به دلیل نبود شناخت و ذهن بسته یا ناتوانی در بیان احساس و خواسته است. اما گاهی نیز همانطور که فرد گزارش میکند واقعا رنج یک زندگی به دوش اوست ، اینجا اگر برخی خانواده های مشکل دار سر پا هستند، میتوان گفت چنین فردی قهرمان بی نام و نشانی است که دارد رنج میکشد تا این نهاد ارزشمند پایدار بماند. شاید گاهی اوقات حفظ زندگی مشترک از حفظ یک کشور سخت تر باشد
این پست بیشتر از آنکه دنبال راه حل و نسخه باشد، بیان دغدغه بود







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)