ما البته عقد هم کردیم. من احساس می کنم شاید یک مقدار در گير ظاهر هستم به باطن قضیه توجه نمی کنم.فرهنگ اين دوتا با هم 180 درجه فرق می کنه. اولی با فرهنگ غربی ( نه با اون شدت) و دومی مومن ( نه خشکه مقدس ). اولی بی حجاب و با آرایش غلیظ و دومی چادری که هنوز لوازم آرایش رو بلد نیست استفاده کنه. تو ازدواج اولم به خاط نوع فرهنگ خانواده مخصوصا پدرم مخالف بودند ولی تو انتخاب جدیدم خانواده راضی هستند. اما خودم دچار دوگانگی شدم در ظاهر از فرهنگ اول و در باطن از فرهنگ دوم خوشم میاد.
یک مشکلی هم که دارم اینه چون همسر اولم درگیر ظاهر و خوش گذرانی بود خاطراتی که با اون داشتم پررنگ تره .
خیلی هم سعی می کنم که مقایسه نکنم ولی نمیشه . اصلا ناخودآگاه تو ذهنم میاد. حتی بارها سعی کردم که نخوام تو فکرم بیاد ولی نمیشه.
دارویی نیست که فرد بخوره و خاطراتش یادش بره؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)