سلام.
sorena_armanجواب قشنگی به شما دادن ولی شما از من خواستین که توضیح بدم .
چرا ما الکی ایراد میگیریم؟!؟ آیا برای من یزدان پرست باید همه چیه زندگیم با جزئیات(قران کتاب کلیات نه جزئیات ) در قران آمده باشه تا ما اون رو قبول کنیم . نه سخت در اشتباهی میدونی چرا ؟چون ما درک داریم.عقل داریم ،اراده داریم .و....داشته های دیگه .اگه قرار باشه ما سر از رحمت وحکمت خدا در بیاریم خدا که خدا نبود ؟غیر از اینه.. ما نقص داریم وخدا مطلقه .به قول دکتر علی شریعتی : خدا مطلق است ؛بی جهت است .این توی که در برابر او جهت میگیری. .اینها رو میدونید ولی خواستم یه تلنگری باشه
در این دنیا ما مسافریم ؛ زندگی یک سفر نه یک مقصد .چه غم باشه وچه شای همه ما یه روزی رفتنی هستیم .آیا نباید به خاطر این زندگی رو به خودمون سخت نگیریم.«زندگی چه کوتاه وچه بلند کمال آن وابسته به چیزی است که به خاطر آن صرف گشته »
ما باید از زندگی درس بگیرم به قول معروف پخته بشیم -« کسی که چرای زندگی رو پیدا کند با هر چگونه ای خواهد ساخت » تا حالا به این فکر کردی ؟ از سختیها ومشکلاتت به نتیجه رسیدی ؟یا فقط به فکر از سر راه برداشتن اون بودی .؟ به این فکر کن که در رنج بردن چه معنا و مفهومی میتوان یافت . حضور هیچ چیز در زندگی ما اتفاقی نیست خدا در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما.
ما آدمها باید در نعمتها پایین تر از خودمون رو نگاه کنیم ودر ارزشها وکمالات بالاتر از خودمون .ولی متأسفانه عکس این قضیه اتفاق میافته.
*****
به این سوالات خوب فکر کنید.لطفا"
چرا باید توقعاتمون از زندگی بالا باشه وبه دنبال هدف واقعی و اون سعادت حقیقی که خدا برای ما در نظر داره نباشیم؟
چرا به این فکرنمیکنیم که اگه ما خدا پرستیم وبنده خدا هستیم و اگر در راه خدا گام برداریم (منظور من مذهب خشک نیست ) هر تغییر وتحول نا خواسته دلیل بر رحمت وحکمت خدا باشه .مگه ما نمیگیم خدا مهربان خدا بندههاشو دوست داره
*****
اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگریز معنای در رنج بردن یافت.اصلا" اگر زندگی خود هدفی داشته باشد رنج ومرگ نیز معنا خواهد یافت. دکتر ویکتور فرانکل
*******







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)