؟ آیا آسایش بی معنای صبر ، تلاش، عشق و عاطفه حائز ارزش هست؟ آیا این حلاوتی که ازگذر از سختی ها و رسیدن به حالتی نسبتا بهتر به شما دست می دهد در آن شرایط هم قابل حصول بود؟
تشکرشده 502 در 230 پست
؟ آیا آسایش بی معنای صبر ، تلاش، عشق و عاطفه حائز ارزش هست؟ آیا این حلاوتی که ازگذر از سختی ها و رسیدن به حالتی نسبتا بهتر به شما دست می دهد در آن شرایط هم قابل حصول بود؟
khaleghezey (چهارشنبه 14 خرداد 93), sorena_arman (پنجشنبه 07 اردیبهشت 91)
تشکرشده 574 در 212 پست
سلام روزن عزیز!نوشته اصلی توسط sorena_arman
خیلی خوشحالم که اینطور واضح وبی پرده و صریح مشکلتو و واقعیتو میگی(کاری که من اراده انجامشو ندارم و نمیتونم به سادگی باکسی صحبت کنم)چقدر مشکلاتی که ماداریم به هم شبیه /اصولا همه قصه های عاشقی یه جورائ به هم شبیه /درد غم غصه نداری مالی ویه دنیا عاشقی که هیچکی جز خدا باورش نمیکنه؟
چقدر جمله جناب سورنا متین بود(بالا)سختیاشو میکشیم تنهائی رو تحمل میکنیم و بعد وقتی که همه چی آروم مگیره و تازه خوشبختی داره یه چشمکی بهمون میزنه یاد بدیای گذشته میفتیم و تلخائی که کشیدیم یادمون میفته!
ما هم مدتهاست تویه همچین شرایطی قرار گرفتیم و با الطاف پدرموخانواده پدری کارمون داشت به بمبستی میکشید که باخودخواهی مادر و بیتفاوتی خانواده مادری تبدیل شد به یه قصه کهنه قدیمی که دیگه هیچکی نمیاد بگه تو ( موفقترین دختری که تو فامیلای مادری و حتی فامیل پدری به دانشگاه راه پیدا کرد و از نظر متانت و زیبائی هم چیزی یه سرو دست بالتر از بقیه بود که به خاطر نادونی و خودخواهی پدر و مادری که دارم حالا اونقدری از قدر و قیمتم شکته شده که یه جرائی تبدیل شدم به فرش زیر پای بقیه!اونم برای چه کسائی که به راحتی کوچیکم کننو از روم رد شن!)هم هستی!
ماهم یه همچین شزایطی داشتیم و اونم مثلا برای اینکه از یه همچین شرایط مالی نیفتم و به یه همچین سختی کشیده نشیم پاشو تا حدودی از این بازی بیرون میاره و به خیال بقیه پشتم خالی میکنه تاپدرم حمایت مالیشو مثلا ازم بر نداره که اونم چه حمایتی !شما با 400 هزار تومان پول تو جیبی ومن همین که خرجای ضروریم میداد باید از خدامم میبود/نه این که نداشت ولی مگه یه دختر حق داره چیزی بیشتر از این تقاضا کنه !تازه قضیه 4 سال دانشگاهمو وپیام نوری بودنم که به اون صورت خرجی نبود که بخوان بگن نداریم ولی همون موقعی که باید به فکر من می بود فیلش یاد هندستون میکنه و هوس میکنه ماشین بگیره و من فقط از دانشگاه 4 سال سختی مالی درد و مرگ و رنجی را کشیدم یادم میاد
بعدشم که وضع مالی مون بهتر میشه وقت متوجه خاطر خواهی ما میشه اولش یه کمی خوشحال میشه ولی بعدش که مشکلاتی که بقیه برام ایجاد کردنو میبینه هیچ دخالتی نمیکنه و میگه مجبور نبودی رابطه برقرارکنی!برای اینکه به صورت فامیلی منو به بردگی خیلی وقت پیش فروخته بودو فقط منتظر بودن من درسم تمام بشه اونم به کی؟پسرعمه ای که پشیزی نمیا رزه!
(حالا جالبه طرفم همکلاسیم بود وپسرعمه یه دیپلمه زورکی با یه کار موقتی کارگری فنی)باهمدستی اونا هر بلائی دلشون میخواهدسر عشقم میارن تا به نابودی بیفتیم و هر کاری میکنه تا من از این عشق دست بکشم .حتی این اواخر میگفت تو که به حرف ما گوش نمیدی ما هم دلیلی نمیبینیم به نیازهای مالی تو توجهی بکنیم وو...
بعدا فهمیدم اینا به توصیه عموئی بوده که به نوعی دست راست مشاورین کاهن بزرگ محسوب میشده!مادرم هم همکاری کامل را با اینا مبذول میداشته/همون مادری که من از دست یه همچن فامیلی بیرون کشیدمو بهش بزرگی دادم /وبه نوعی حافظ عقاید و منافع اونا تو یه همچین خونه ای محسوب میشه!
حالا تو تنهائی یا منی که حتی حق حرف زدن باکسی که همدیگرو دوست داریمو ندارم چون حکم خانوادگی اینطوری صادر شده و اونم که خدا میدونه از ترس یه همچین مشکلاتی یا بدتر از اینا(چون تو خانواده اونا هم تقریبا یه همچین شراطی حاکم بوده) اقدامی خودسرانه نمی خواهد بکنیم تا اینقدر محکم بشیم که به یه همچین وضعی نیفتیم.پدرو مادرم منو همینجا تو همین خونه حذف میکنن وهیچ کاری رو حقم نمیدونن حتی عاشقی رو که خدا نصیبم کرده و من حتی مادری هم ندارم که بهش دل ببندم.
دوستی مثل شادی گنج عظیمی بود که خدا به پاداش صبری که کردی بهت میده تا دوباره از نو شروع کنی!شادی برای منم دوست خوبی بود و مشاور خوبی!
کینه های قدیم را دور بریز ولی به فراموشی نسپار و عصاره اونو یعنی یقین به راهی که درست اومدی را واسه خودت نگه دار حالا که انهمه راهو با سختی اومدی امیدتو تحت هر شرایطی از دست نده !
هم امیدی که به خدا داری هم امیدی که تو شبای تیره به امید صبح و روشنی باهم بودین!این یه دامه راحتی خواهی بعد سختی مواظب باش نتیجه سختی که کشیدی رو از دست ندی!
موفق باشی!
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)