ممنون انقدر از من تعریف نکنید، من ضعفهای زیادی دارم، اینطور نگاه کردن به زندگی رو از شاد عزیز یاد گرفتم.
سعی می کنم تنهاش نذارم، اما چی کار کنم که جز گریه کاری از دستم ساخته نیست و اون هم مثل تمام مردهای دیگه از گریه همسرش به شدت ناراحت میشه، این چند وقته سرم رو روی پاش میزارم و باهاش درد دل می کنم البته الان بیشتر درد دلهام هم مربوط به بیماری شاد عزیزه، اون هم سعی می کنه منو آروم کنه، اما وضعیت من خرابتر از این حرفاس، سعی می کنم طوری وانمود کنم که احساس کنه تونسته آرومم کنه و منو از این حالت دربیاره اما واقعیت این نیست، من خیلی غمگینم. خیلی غمگین، دعا کنید که شاد عزیز زودتر خوب بشه دعا کنید اونقدر خوب بشه که مثل قبل بیاد توی این تالار، فکر کنم من شاگرد خوبی نبودم، چون مثل اون در بدترین شرایط نمیتونم خودم رو حفظ کنم. نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم، روی همه چیز چرخ می زنه، گذشته، حال، آینده، پدر و مادرم، امید، شادی، پدر و مادرش. دارم دیوونه میشم، چند شبه که نمی خوابم.
به خاطر مشکلاتی که تا به حال داشتم خیلی از موهای سرم سفید شده اما این چند روزه، یه دسته از موهای جلوی سرم سفید شده، دوست ندارم که امید منو این شکلی ببینه، باز هم شکر که منو درک میکنه وانتظاری ازم نداره








علاقه مندی ها (Bookmarks)