سلام روزن عزيزم...
خوشحالم كه امروز پدرت رو ديدي... روزن جان سعي كن حالا كه پدرت اومده گذشته رو فراموش كني...
پدرت رو ببخش و به ديدنش برو همراه با اميد... مطمئنن اين چند سال دوري ديد گذشته رو تغيير داده ...
از اين كه چند سال سختي كشيدي غمگين نباش چرا كه بجاش خيلي چيزها بدست آوردي عزيزم كه با هيچ چيز قابل قياس نيست...
بزرگترينش آشنايي و همصحبتي با شاد عزيز بوده عزيزم....
روزن جان اميدوارم آرامش به زندگيت برگرده .... مواظب خودت باش ...
مواظب شاد عزيزمون هم باش.... بهرحال تو تنها كسي هستي از تالار همدردي كه شانس ديدن و لمس كردن اون عزيز رو داري... تو تنها كسي هستي كه بطور مستقيم با اون در تماسي...
تو رو خدا وقتي ميري ديدنش ... اگه ميتوني صورت ماهشو ببوس و آروم بهش بگو دوستاي غمگينت توي تالار خيلي تنها شدن ... بسه ديگه تو رو خدا برگرد.... آخه عزيز نازنين چطور دل مهربونت مياد كه بچه ها اينجا. اينقدر از دوريت اشك بريزن...
روزن عزيز ببخش .... ميدونم تو هم خيلي خسته اي ... اما اين همه غم دليل داره... شادي از تالار رفته.... بي خداحافظي...
وقتي از تالار رفته ما هركدوم يه جايي واسه خودمون شاد بوديم ؟؟ چكار ميكرديم كه نفهميديم شادي ما چقدر غمگينه....
درد بچه هاي تالار از اينه كه چرا نتونستيم كاري كنيم كه شاد عزيز آرزوي جنگل نكنه.... جنگلي كه هيچ آدمي اونجا نتونه قدم بذاره جز خودش .... چي شاد عزيز رو اينقدر غمگين كرده بود و خسته؟؟؟
ببخشيد روزن جان... بذار به حساب درد دل ...
وضعيت شاد عزيز بدجوري منو تكون داده ... تو راه خونه... تو محل كار... يه دفعه اشكام سرازير ميشه... اينقدر تو خودمم كه همه چيز يادم ميره ... تو كارام اشتباه ميكنم... كم آوردم








علاقه مندی ها (Bookmarks)