بازهم سلام
دیروز شوهرم می گفت، اگه من به کسی بد کنم حتما سعی می کنم ازش معذرت بخوام و حلالیت بطلبم، اما در مورد تو احساس راحتی می کنم و بخاطر همینه که مطمئنم هیچ بدی در حقت نکردم و ازت معذرت هم نمی خوام!
فقط در جواب بهش گفتم که من واگذارت کرده ام به خدا...
اینکه روم دست بلند کرد، بهم ناسزا گفت، تحقیرم کرد، خودش را به دروغ غیرآنچه که هست معرفی کرد؛ همه اینها سزاوارم بوده است؟!
وقتی پیش مشاور رفته بودم، خواست که سه صفت خوب از همسرم بگویم؛ هرچه فکر کردم چیزی ندیدم! چون تمام آنهایی که بخاطرش انتخابش کرده بودم، نقشهایی بود که او بازی کرده بود.
در این لحظه که اینها را می نویسم نفرت از همسرم همه وجودم را فراگرفته! نمی دانم چگونه با این حس ادامه دهم؟!
از خودش، خانواده اش و دوستانش بدم می آید!!!!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)