من حاضرم که فقط به آینده نگاه کنم. به تازگی از گذشته حرفی نمیزنه.منم وقتی میبینم نمیخواد چیزی بگه اصلا نمیپرسم.ولی از اینکه در آینده خودم به سرنوشت قبلیها دچار نشم هیچ ضمانتی وجود نداره.من زیاد وقتی ندارم که بخوام باهاش بیشتر ادامه بدم.ولی این دختر هنوز وقت داره.کسی هم زیر فشارش نذاشته که ازدواج کنه.الان هم خیلی راحت بدون مسوولیت داره زندگیشو میکنه.میترسم بعد از مدتی از من سرد بشه یا پشیمون بشه.حرفاشو من به خودم نمیگیرم که میگه تا آخر عمر باهات میمونم.از طرفی حسادت بیش از اندازه که داره خودش هم میگه من حسودم.همش فکر میکنه که من برم با یکی از خودش خشگلتر.در صورتی که قبل از آشنایی با اون من با کسی دوستی نداشتم ولی اون همزمان با ۲ تا دوست بود.بعضی وقتا به خودم میگم که تو لایق عشق این دختر نیستی.من از خدا میخوام که اگه قرار باشه از من جدا بشه همین حالا یا هرچه زودتر اینکارو بکنه.دختری رو میشناسم که دوست پسرهای زیادی داشت .بعد از ازدواج هم نتونست با یک نفر زندگی کنه.با اینکه با عشق ازدواج کرده بود.عاقبت از هم جدا شدند.دختر میگه هرگز دیگه ازدواج نمیکنم.ولی هرکاری دلش میخواد داره میکنه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)