نیلوفر جون میدونی مشکل چیه اینه که مامانم اینقدر ذهنم را خراب کرده و بابت کوچکترین کارها که اصلا بد نبوده به من تذکر داده که همش می ترسم اگه الان یکم به شوهرم نزدیک شم دعوام میکنن من یک برادر 17 ساله دارم پدرم هم که فوت کرده خواهرم هم دانشجوی شهرستانه شبهایی که شوهرم میاد خونم مشکل دارم چون نمی دونم کار درست چیه؟
وقتی باهاش شوخی می کنم و می خندیم (توی اتاق دیگه) مامانم تذکز می ده خیلی سرو صدا می کنید داداشت فکرهای دیگه میکنه اگه بهش یکم نزدیک شم داداشم صداش در میاد و شروع می کنه به غر زدن که مرتیکه 2 روزه امده تو خونمون چسبیده به تو شب باهمیم صبح داداشم واسمون چشم غره میره با تمام این اوصاف مامانم دعوام می کنه که چرا با شوهرت شوخی نمی کنی و نمیچسبی بهش و....
به قران موندم همین دیشب دعوام شد بهش گفتم من موندم با شما ها چی کار کنم می خندم دعوام میکنین نمی خندم دعوام می کنین
به خدا پیر شدم پیرم کردن موندم چیکارشون کنم