خوب اون 3 سال از من بزرگتره ولی به نظر اون و خیلیای دیگه من بزرگتر از سنم به نظر میام هم از نظر رفتار هم قیافه من 21 و اون 24 سالشه و این تا حالا بینمون فاصله ننداخته ،راستش تا حالا همیشه با بزرگتر از خودم تونستم برخورد داشته باشم چه پسر و چه دختر ، من دوست کوچکتر از خودم نداشتم و حتی هم سن هم نه!! و این سن یه دلیلیه که نمیتونیم به هم برسیم چون خانواده هامون شدیدا به این موضوع توجه دارن. در ضمن باید حداقل به یه استقلال مالی نسبی قبل ازدواج برسم. خانواده هامونم دورادور همدیگرو میشناسن ولی از رابطمون خبر ندارن و این اولین تجربه ی احساسیمه. تازه خاواده هامونم یکم با هم تفاوت دارن. از طرفی تو خانواده ی اون رسمه دختر زود ازدواج کنه ! همچنین از اولم قرارمون به یه دوستیه ساده بوده ، من بیشتر مشکلم اینه که از چشش افتادم و بهم علاقه نداره و میگه بعد از عشق اولم نتونستم به کسی دل ببندم . من تا حالا از گل کمتر بهش نگفتم و هر کاری به فکرم رسیده واسش کردم، یعنی در وسع خودم راستش هر پسری از برخوردام باهاش بشنوه میگه احمقم.ولی من اهمیت نمیده چون عاشقشم. از طرفی وقتی میبینم اینقدر به عشقش پابنده و پسرا اینطوری نیستن احساس گناه و کوچکی بهم دست میده، اصلا دوست ندارم عشقم به نظرم سطحی بیاد و راحت فراموشش کنم .همه میگن اعتقادت احمقانست ولی در غیر این صورت احساس ضعف میکنم . ممنون میشم راهنماییم کنید، از توجهتون به حرفامم نهایت تشکرو دارم.