بچه ها وفقط سرزنش م نكنين كه خودم مي دو.نم چه قدر بدبخت و ذليلم واصلا به جز خودم به شما هم احترام نذاشتم ( از همتون معذرت مي خوام)...........ديروز از ظهر كه رفتم خونه محلم نداد از عصري كه از پيش ماشين اومد ازش مي پرسيدم چه خبر از ماشين مي گفت به تو ربطي نداره تا آخر شب يك بار رفتم پيشش گفتم چرا با من اينطوري رفتار مي كني مگه من چي كار كردم بعد گريم گرفت گفتم الهي من بميرم گفت زودترررررررررررر گفتم پس چرا نگهم داشتي گفت كسي به زور نگهت نداشته مي توني بري ............شب داشت تلويزيون ميديد بهش حرف هاي قبلو زدم انقدر گره كردم تا زد دره گوشم من رفتم خوابيدم صبح پاشودم ديدم تو اتاقه ديگه خوابيده رفتم بيدارش كردم گفتم ديگه دارم مي ترسم بچه ها از اتاق پرتم كرد بيرون................ما هميشه بدترين دعوا ها رم كه مي كرديم اگه انقدر التماسش مي كردم با هام حرف مي زد يا بهم مي گفت از دستم ناراحته هيچوقت دست روم بلند نكرده بود ............................ صبح به مادر شوهرم گفتم گفت تقصيره تو هم بوده اون با خودش فكر مي كنه با مسافرتي كه اومد 10 روز از كار افتادا تازه از جيبم واسه ماشينش بايد پول بده به خاطر همين مي ريزه به هم تو بايد به عنوان يك زن قبول نمي كردي كه برين مسافرت با ما لجبازي كردين خدا جوابتونو داد..................................... بچه ها قول مي دم هر كاري بگين انجان بدم مي گين همسرم ازم متنفره ........ فقط مردي كه از زنش متنفر باشه مي تونه اين حرفا رو بزنه.........كمكم كنيد!!!!!!!!!!!! مرزي تا ديونه شدن برام نمونده ...............