سلام دوست عزيز
قبل اينكه يه پيشنهاد كنم اونه كه منم تا حدودي مثل تو بودم البته زندايي شوهرم يا كسه ديگه نميومد اينا رو بگه اما خواهر شوهرم يا مادر شوهرم اينطوري هستن يا حتي رو به رو من حرفم ميزنن اوايل منم خيلي واسم سخت بود و سنگين تمام ميشد اما يه راه حل خوب واسه خودم پيدا كردم اميدوارم تو هم از اين راه حل استفاده كني البته نميدونم شوهرت رابطش با تو چه طوري اما نامزدمن هوامو داره و مثل بعضيها كه جرعت حرف زدن در مورد خانواده شوهرشونو ندارن نيست و راه حق عزيزم
اگه 2 روز يا هر چند روزي كه اونجا ميموني مهم نيست سعي كن فقط و فقط هر جايي كه شوهرت ميره تو هم همراهش برو وحتي اگه تو اتاق نشيمن نيست و تو با خانواده شوهرت نشستي بهانه بيار و همراه شوهرت پاشو برو و به شوهرتم بگو به چه علتي نميمونم اونجا تنها البته اگه شوهرت ميتونه اگه حرفي ديگران زدن جوابشونو بده اين كارو بكن وسعي كن سياست داشته باشي و خودتو بده نكنه و شوهرتو بنداز جلو چون خانواده اون هست و اون خوب ميدونه چطور با اونها رفتار كنه اگرم فكر ميكني خانواده شوهرت از چشم تو ميبينن با سياست رفتار كن انگار تو اين وسط هيچ كاره اي و تو بيشتر كارها بگو شوهرم هرچي بگه همونه تا فكر نكنن كه تو به اون نميگي چيكار كنه تو بايد رابطتو با شوهرت خيلي خيلي خوب كني تا اون باورت كنه تا هميشه پشتت باشه و سعي كن تا حدودي كارها خانه رو هم انجام بدب اما زياده روي نكن
من دركت ميكنم با اينكه من خانه مادر شوهرم نزديكه به ما تغريبن 2تا خيابون اونور تر اما خواهر شوهرهام راهشون دوره وقتي ميان 2 يا 3 ميان و من نامزدم بايد اون 2 يا 3روز اونجا بمونم واسه همين اوايل حرف ميشنيدم و وقتي بر ميگشتم از اونجا مثل تو بودم و سختم بود اما با اين راه حل الان راحت شدم و نكته ديگه هيچ وقت نگذار شوهرت تنها اونجا بره و تو نري چون هم اوضاع بد تر ميشه هم اونها ممكن پرش كنن و تو ميشي بده هيچ وقت از مشكلي كه داري فرار نكن باهاش بجنگ و از در آخر مطالبم با نظرهاي نازنين غ عزيزم موافقم
موفق باشي دوست عزيزم خواستي به منم سر بزن و دردو دلاي منم گوش كن شايد بتوني تو هم كمك كني به من